روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩٧ - ترجمه
الخليط،و العشار النّوق اللّواتى[اتى] [١]على حملها عشرة اشهر [٢].و المعشر،الجماعة من النّاس،و جمعه معاشر،و اصل كلمه از جمع است و اجتماع. وَ أَمْوٰالٌ اقْتَرَفْتُمُوهٰا ؛و مالهايى كه آن را كسب كردهاى.و القرف الكسب،و القرف القشر،و اصل اين است.آنگه مبالغت در كسب را قرف گويند،چنان كه به زبان ما گويند:
فلان كس فلان كار را پوست مىبكند چون مبالغت كند در كردن او آن كار را، و القرفة القشرة و القرف القذف ايضا.و مرجع او هم با قشر بود كه از آن عبارت كنند به آنكه پوستين او مىدرد. وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسٰادَهٰا ؛و تجارتى كه از كساد آن ترسى،و كساد خلاف نفاق باشد،و اصل كساد وقوف باشد چنان كه اصل نفاق خروج باشد. وَ مَسٰاكِنُ تَرْضَوْنَهٰا ،جمع مسكن باشد،و آن سراى نشست بود كه شما آن را بپسندى. أَحَبَّ إِلَيْكُمْ ،نصب او بر خبر«كان»است و جمله تا اين جا تمام است،يعنى اگر اين چيزها كه بر شمرد از خويشان و مال و تجارت و خانه به نزديك شما دوستتر است از خداى و رسول و جهاد كردن و غزات در راه دين او، فَتَرَبَّصُوا ؛ توقف كنى و انتظار.و«فا»،براى جزاى شرط آمد كه جزاى شرط چون به امر بازآيد از«فا»چاره نباشد. حَتّٰى يَأْتِيَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ ؛تا خداى تعالى كارى كه خواهد كردن بكند.مجاهد گفت:مراد بِأَمْرِهِ ،اين جا فتح مكّه است،و حسن بصرى گفت:مراد عقوبتى است عاجل يا آجل،و اين امر اين جا لا محال فعل است.قول نيست،و آنكه مراد مىشناسد از او بىقراين دليل كند بر آنكه اين لفظ حقيقت است در فعل چنان كه در قول.و چون درست شد كه حقيقت به ظاهر استعمال دانند،اين لفظ در فعل مستعمل [٣]و شايعتر است ازآنكه در قول در قرآن و اشعار و كلام عرب. وَ اللّٰهُ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفٰاسِقِينَ ؛و خداى تعالى راه ننمايد به بهشت به دليل آنكه ايشان را به ايمان راه نموده است،فى قوله: وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَيْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمىٰ عَلَى الْهُدىٰ [٤].
قوله: لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّٰهُ فِي مَوٰاطِنَ كَثِيرَةٍ ،آنگه حقتعالى در تذكير نعمت خود گرفت بر ايشان،گفت:و خداى تعالى شما را نصرت كرد و يارى داد در بسيار
[١] .اساس:ندارد؛به قياس نسخۀ آو،و اتّفاق نسخهها افزوده شد.
[٢] .اساس:اسهم؛به قياس با نسخۀ آو و اتفاق نسخهها تصحيح شد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+تر.
[٤] .سورۀ فصّلت(٤١)آيۀ ١٧.