روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٨ - ترجمه
رسول-عليه السّلام-به راه ايشان آمد،ضمضم بن عمرو الغفارىّ را به مكّه فرستاد تا مكّيان را [١]خبر كرد و بگفت كه:محمّد به راه كاروان آمده است و اگر تقاعد و تكاسل كنيد مالها ببرند و ايشان توانگر شوند و ما درويش مانيم.و ابليس [٢]بيامد به مكّه بر صورت سراقة بن جعشم و اين خبر بداد و گفت: لاٰ غٰالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النّٰاسِ وَ إِنِّي [٢١-ر] جٰارٌ لَكُمْ [٣]... ،نگر!نترسيد كه امروز شما را در جهان كس غالب نباشد و من يار و همسايه شماام.اهل مكّه كه اين بشنيدند مجتمع شدند و حميّت جاهليّت را كار بستند و بانگ بزدند كه:هركس كه بازپس استند [٤]، سرايش ويران كنيم و ثقلش به غارتيم.و رسول-عليه السّلام-از مدينه با لشكر بيرون [٥]آمد تا به واديى رسيد كه آن را ذفران [٦]گويند،آنجا خبر يافت كه قريش از رفتن او خبر يافتهاند،و ساز كرده و مىآيند [٧]تا كاروان را حمايت كنند و ببرند.رسول -عليه السّلام- ازآنجا برگرفت [٨]و به روحاء آمد،جاسوسى را از آن قريش بگرفت و او خبر قوم بگفت و رسول-عليه السّلام-نيز جاسوسى را فرستاد مردى را از جهينه كه حليف انصاريان بود-او را عبد اللّه بن اريقط گفتند-او بازآمد و خبر قوم بازآورد و كاروان در پيش افتاد.جبريل آمد و گفت:يا رسول اللّه!خداى تعالى تو را وعده مىدهد كه يك طايفه از اين دو گروه يعنى،عير يا قريش تو را خواهد بودن،و صحابه اختيار عير و كاروان مىكردند.رسول-عليه السّلام-با اصحابان [٩]مشورت كرد،گفت:اكنون چه صلاح باشد،از پس عير رويم يا با نفير كارزار كنيم؟و نفير،آن قوم بودند كه از مكّه مىآمدند از جمله قريش به حمايت كاروان،و قوم ابن دو گروه بودند،بعضى با كاروان و بعضى با نفير،اعنى قريش.و هركه او آن روز نه با اين بود و نه با آن بود،او در شمار نبود تا مثل شد اين حديث و در حق كسى كه او را بازنيابند به خير و شرّ و نيك و بد،اين مثل بگفتند:لا فى العير و لا فى النّفير.
[١] .آج،لب:تا مكّه و مكّيان را استار؛آو،بم:تا مكّه و استار.
[٢] .همه نسخه بدلها،بجز مج و لت+ عليهاللّعنه.
[٣] .سوره انفال(٨)آيۀ ٤٨.
[٤] .همه نسخه بدلها،بجز مل و لت:ايستد؛لت:استد؛مل:بايستد.
[٥] .مج،آن،لت:بيران.
[٦] .آو،آج،بم،آن:ذفرا.
[٧] .لت:ساز كردهاند و مىآيند؛ديگر نسخه بدلها بجز مج:ساز كرده مىآيند.
[٨] .همه نسخه بدلها،بجز مج و مل:برفت.
[٩] .همه نسخه بدلها،بجز مج:صحابه.