روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٦ - ترجمه
گفت:دروغ مىگويى،كه چنين مىگفتى [١]،گفتند:يا رسول اللّه! إِنَّمٰا كُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ ؛ما در ميانۀ حديث و بازى بوديم.مجاهد گفت،مردى از منافقان با جماعتى هم از ايشان مىگفت:نبينى اين محمّد را خبر مىدهد كه،ناقۀ فلان كه گم شده است به فلان وادى است،او چه داند غيب مىگويد.خداى تعالى رسول را خبر داد از گفتار ايشان بيامدند و عذر خواستند و گفتند: إِنَّمٰا كُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ ؛ما بازى مىكرديم.و ضحّاك گفت:آيت در [٢]عبد اللّه ابى سلول آمد كه به مسلمانان و به رسول استهزا كرديدى [٣]چون خداى تعالى خبر داد،گفتند: إِنَّمٰا كُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ .
حقتعالى گفت:بگو اين منافقان را: لاٰ تَعْتَذِرُوا ؛عذر خواهى كه كافر شدى به اين گفتار پس از ايمانتان،يعنى اظهار شما ايمان را،براى آنكه كفر كفر [٤]پس از ايمان درست نيايد بر اصل ما چنان كه بيان كرديم پيش از اين،چه اگر چنين باشد مؤدّى بود با احباط،و معنى آن است كه:مظهر كفر شدى پس ازآنكه مظهر ايمان بودى،يعنى كافر شدى پس ازآنكه منافق بودى. إِنْ نَعْفُ [٥]عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْكُمْ ؛اگر جماعتى را از شما عفو بكنند،جماعتى را عذاب كنند.و جملۀ قرّاء خواندند:ان يعف و يعذّب به ضمّ«ياء»در هر دو لفظ،و فتح«فا»و جزم«با» [٦]على الفعل [٧]المجهول.و حفص خواند: إِنْ نَعْفُ عَنْ طٰائِفَةٍ مِنْكُمْ و: نُعَذِّبْ طٰائِفَةً ؛ على اضافة الفعل الى اللّه تعالى بلفظ الجمع تفخيما و تعظيما،اگر جماعتى را عفو كنيم،[٩١-پ]جماعتى را عذاب كنيم.
مفسّران گفتند:مراد به طايفۀ اوّل،يك مرد است نام او مخشىّ بن حميّر الاشجعىّ كه هروقت كه ايشان از اين [٨]معنى چيزى گفتندى،بر ايشان انكار كردى و معاونت نكردى ايشان را برآن و مفارقت كردى از ايشان،چون اين آيت آمد،پيش رسول آمد و گفت:يا رسول اللّه!خدا داند كه هرگه كه آيتى آمدى در شأن منافقان، من دانستمى كه من از آن جملهام،پوست من بر تن من بلرزيدى و دل من از آن
[١] .مل+آن جماعت.
[٢] .مل+در شأن.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:كردى.
[٤] .كذا:اساس؛ديگر نسخه بدلها:كفر.
[٥] .اساس:يعف؛به قياس با قرآن مجيد و نسخۀ آج،تصحيح شد.
[٦] .اساس:يا؛به قياس با نسخۀ مج،تصحيح شد.
[٧] .آو،آج،بم:دو لفظ و فتح و جزم على الفعل.
[٨] .آو،آج،بم:در اين.