روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢ - ترجمه
يهده احد و يذرهم اللّه،و نظير او قوله: ...لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنِي إِلىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصّٰالِحِينَ [١]،جزم كرد فعل دوم را براى آنكه عطف است على فعل منصوب اللّفظ بالفاء،و اگر«فا»نبودى او مجزوم بودى،چون«فا»آمد او به«فا» باضمار«ان»منصوب شد لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنِي ،و المعنى:هلاّ اخّرتنى اصّدّق و اكن و اين عطف بر محل باشد.و امّا قرائت آن كسى كه به رفع خواند و«نون»در نذرهم بر استيناف حمل كند و اين را به جواب لو لا تخصيصى [٢]نكند.و«طغيان»،از حد در گذشتن باشد در كفر.و«عمه»؛تحيّر و تردّد باشد در ضلال و گمراهى.
آنگه گفت،اين كافران و منكران بعث و نشور از تو مىپرسند كه:قيامت كى خواهد بودن؟يقال:سألته [٣]عن كذا به مفعول أوّل متعدّى شود بى [٤]حرف جرّ،و به دوم متعدّى شود به حرف جرّ.و«السّاعة»،اسم القيامة [٥]بمنزلة العلم لها.«ايّان»، سؤال باشد از زمان به منزله«متى»و نصب او بر ظرف است. مُرْسٰاهٰا ،اى مثبتها، اى متى وقت قيامها و ثباتها،قال الرّاجز:
ايّان تقضى حاجتى ايّانا
أ ما ترى لنجحها ابّانا
و«مرسى»مصدر است اين جا،و بيان كرديم كه،مفعل مصدر باشد و مفعول باشد و موضع باشد،اين جا مصدر است،اى متى وقوعها و ثبوتها؛كى خواهد بودن كه واقع شود و در وجود آيد.و ساعت،عبارت باشد از وقت نفخ صور اوّل و دوم كه خلايق [٦]همه بميرند و باز همه زنده شوند.حقتعالى گفت:جواب ده اى محمّد و بگو كه،علم آن به نزديك خداى من است. لاٰ يُجَلِّيهٰا لِوَقْتِهٰا إِلاّٰ هُوَ ؛آن را اظهار نكند و پديد نيارد در وقت خود جز خداى تعالى.و حكمت در آنكه خداى تعالى وقت قيام ساعت از خلقان بپوشيد آن است كه،تا ايشان مجوّز باشند و روا دارند [٩-ر]كه هروقت و هر روز و هر شب خواهد بودن ايمن نباشند و پشت بازنگذارند و مستعد باشند و بر سر توبه و طاعت باشند؛چه اگر وقت آن با وقت مرگ و اجل خود معيّن دانستندى به اوّل مغرى بودندى به قبيح و به آخر ملجأ بودندى به توبه و طاعت؛ و اين هر دو منافى تكليف است. ثَقُلَتْ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ،در او دو قول
[١] .سوره منافقون(٦٣)آيۀ ١٠.
[٢] .آو،بم،آج،آن:مخصّص.
[٣] .آو،بم،آن:سألت؛آج:سألتك.
[٤] .لب:نه.
[٥] .همه نسخه بدلها،بجز مج:للقيامة.
[٦] .آو،بم،آج،لب،آن:خلق.