روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠ - ترجمه
معجزات خارق عادت ديدند [١].گفتند [٢]:ساحر است،چون نظم قرآن ديدند كه عرب و عجم از نظم آن عاجز بودند.گفتند:شاعر است،چون خداى را بىچون،بىچگونه، بىمثل،بىمانند،بىضدّ،بىندّ،بىجاى،بىمكان،مخالف اشياء گفت.گفتند:
ديوانه است،كه اين كه او مىگويد نتواند بودن.آنگه حقتعالى ردّ بر ايشان گفت:
إِنْ هُوَ ،و المعنى ما هو،«ان»به معنى ماى نافيه است؛نيست او يعنى رسول- عليه السّلام-مگر نذيرى و ترسانندهاى بيانكننده.و«انذار»،اعلام با تخويف باشد.
آنگه گفت: أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا ؛نظر و تفكّر نمىكنند؟و«نظر»،به معنى فكر است، فِي مَلَكُوتِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ،«ملكوت»فعلوت باشد من الملك،و اين بنا مبالغت بود،كالجبروت و الرّغبوت و الرّهبوت،گفت:نظر نمىكنيد در ملك اين آسمانها كه من چگونه آفريدهام آن را با عظم خلق و ثقل جرمش در هوا معلّق بداشتهام بىعمادى و ستونى كه از زير او هست و بىعلاقهاى كه از بالاى او هست،و آنگه آن را به زينت ستاره [٣]بياراستهام تا بر حسابى [٤]مقدّر كه اين هفت ستاره را در اين دوازده برج مىگردانم به حسابى راست به سيرى متفاوت و در اين زمين گسترده با انواع نبات و خلايق و اصناف بدائع از جماد و حيوان. وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ ،«ما»موصوله است؛و آنچه آفريده است از چيزى،يعنى از همه چيزى كه نام شىء بر او واقع باشد،يعنى هرچه اين نام بر اوست آفريده اوست امّا بنفسه و امّا بهواسطه.و نيز تفكّر و انديشه نمىكنند در آنكه باشد كه اجل مرگ ايشان نزديك رسيده است تا اين انديشه داعى باشد ايشان را با آنكه در دين احتياطى به جاى آرند و مآل و مرجع خود را نگرند و از دنيا و حرص بر او دور شوند،و انديشه با آن صرف كنند كه ايشان را عزّ ابدى و فخر جاودانگى [٥]بار آرد.آنگه گفت: فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ ؛پس از اين قرآن،به كدام[٨-پ]حديث ايمان خواهند آوردن اگر فصاحتش گويند و بلاغتش [٦]و اسلوبش كه معجز است و عالميان از اتيان بهمانند آن عاجزاند؛از او گذشته به
[١] .آو،بم،آج،لب،آن:ديدندى.
[٢] .آو،بم،آن:گفتندى.
[٣] .آن:ستارگان.
[٤] .آو،بم،آن:جايى.
[٥] .آو،بم،آج،لب،آن:جاويدانگى.
[٦] .آو،بم،آج،لب،آن+گويند.