روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٥ - ترجمه
عزّت و منعت تو بود،بل به فضل و رحمت و تقويت و تأييد و نصرت من بود و تسبيب من[آن را] [١]از مدد فريشتگان،تا مبالغت به حدّى رسانيد كه از او نفى كرد و با خود حوالت كرد،چنان كه يكى از ما چون كسى را به دست يا به حجّت نصرت كند، گويد:خصم را نه تو غلبه كردى،بل من غلبه كردم او را.و اين ظاهر و شايع است در استعمال كه فعل از متولّى فعل نفى كند و به مسبّب اضافت كند على سبيل المبالغة في التّوسّع،چنان كه يكى از ما گويد:اين كار در قدرت قوّت تو نبود،و اگر نه عنايت من بودى و يارى و نصرت من تو را اين كار برنيامدى.و باشد كه او در آن كار كلمتى گفته باشد بيان اين قول شاعر كه گفت:
اذا ردّ عافى القدر من يستعيرها
و العافى؛بقيّة المرق فى القدر،و يقال:له العفوة و العفاوة،حواله ردّ با بقيّة مرق كرد،و بر حقيبت آن فعل صاحب قدر باشد[و لكن] [٢]چون سبب ردّ او بود اضافت با او كرد.و قوله: وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ ،مفسّران خلاف كردند در اين«رمى»كه چى بود و كى بود؟بعضى گفتند:چون رسول-صلّى اللّه عليه و آله-به بدر آمد،گفت:
هذه [٣]مصارع القوم ان شاء اللّه، گفت:اين فتادنگاههاى قوم است-انشاءاللّه.چون برآمدند،گفت:
هذه قريش تجرّ بخيلائها و فخرها يكذّبون رسولك اللّهمّ انّى اسألك ما وعدتنى، گفت:اين قريشاند كه جامه به كبر و فخر مىكشند و رسول تو را به دروغ مىدارند،بار خدايا!من از تو مىخواهم آنچه مرا وعده دادى.جبريل آمد و گفت:قبضهاى خاك بردار [٤]و در روى ايشان انداز.چون صفها راست كردند، رسول-عليه السّلام-اميرالمؤمنين على را گفت:پارهاى خاك مرا ده.اميرالمؤمنين -عليه السّلام-دست كرد [٥]و كفى خاك و سنگريزه به رسول داد،رسول -عليه السّلام-در روى ايشان انداخت و گفت:شاهت الوجوه،زشت باد اين رويها، هيچ مشرك نماند و الّا خداى تعالى از آن خاك و سنگريزه پارهاى به چشم او رسانيد و به دهن و بينىاش.آنگه مؤمنان روى فرونهادند [٦]و ايشان را كشتن و اسير كردن گرفتند.آن سبب هزيمت قوم بود.
[٢] [١] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٣] .اساس:هو؛به قياس نسخه آو،تصحيح شد.
[٤] .همه نسخه بدلها:برگير.
[٥] .همه نسخه بدلها،بجز مل و مج:فراز كرد.
[٦] .آو،بم،آج:در ايشان.