روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩ - ترجمه
سخت است.[٨-ر]و عذاب بر اين وجه استدراج و امهال و انظار و اتراف در ملك و نعمت را كيد خواند،براى آنكه صورت كيد دارد،و دگر جايها عذاب را مكر خواند بر اين تأويل.و المتين،القوى و المتانة،القوّة و الشدّة،و منه المتن لجانب الصّلب لمتانته،اى لقوّته،و كذلك سمّى الصّلب لصلابته.و«كيد»و«مكر»،قتل باشد يا مكروه در خفيه.و كاد يكيد كيدا،نزديك است،من كاد يكاد كيدودة اذا قارب الشّىء،براى آنكه آن را نيز وقت پوشيده است [١].و آنگه گفت:اين كافران [٢]مكذّبان انديشه نمىكنند كه [٣]صاحب ايشان را يعنى محمّد را-صلّى اللّه عليه و آله-هيچ اثر ديوانگى نيست به او؛و صورت استفهام است و معنى تقريع و توبيخ.قتاده گفت:سبب نزول آيت آن بود كه،رسول-عليه السّلام-در وقت موسم بر كوه صفا بايستاد و قبايل و بطون و افخاذ [٤]قريش را و جز قريش را يكيك را به نام مىخواند و دعوت مىكرد:يا بنى فلان و يا بنى فلان!اتّقوا اللّه؛از خداى بترسى.و ايشان را تخويف و تحذير مىكرد.گروهى از ايشان گفتند:انّ صاحبكم لمجنون يصيح صياح المجانين؛اين صاحب شما همانا ديوانه است كه بانگ مىدارد چو ديوانگان.خداى تعالى اين آيت فرستاد كه:صاحب ايشان يعنى محمّد ديوانه نيست.و الجنّة؛الجنون،و الجنّة؛الجنّ،و الجنّة؛التّرس،و الجنّة؛ البستان.و اصل كلمه از ستر است،و بيان اين رفته است.و روا باشد كه از قلّت فهم و فكر ايشان،ديوانه ايشان را خوانند چون او شخصى را با حلم و سكينت و وقار و كمال عقل و وفور فضل و اجتماع [٥]خصال خير،او را ديوانه نخوانند [٦]،به آن جمع كردند در حق او ميان دو وصف متناقض،گاه گفتند:ديوانه است،گاه گفتند:
ساحر است و كاهن.و سحر و كهانت از كسى آيد كه او به غايت كمال باشد در ذكاء و دهاء،و هيچ عاقل چگونه روا دارد كه اين دو لفظ به يك جاى بگويد؛و لكن از سر تحيّر گفتند چون اخبار غيب شنيدند از او.گفتند:كاهن است،چون
[١] .مج+أ و لم يتفكّروا.
[٢] .آج،لب+و.
[٣] .آو،بم،آن+ما.
[٤] .لت:احفاد.
[٥] .اساس:اجتمال؛به قياس نسخه آو،و اتفاق نسخهها تصحيح شد.
[٦] .همه نسخه بدلها:خوانند.