روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٠ - ترجمه
اى،الى العدل.و ميانۀ كار را«سواء»گويند،لاستوائه الى الطّرفين،قال اللّه تعالى: فِي سَوٰاءِ الْجَحِيمِ [١]،اى في وسطها،و قال حسّان:
يا ويح انصار النّبىّ و رهطه
بعد المغيّب في سواء الملحد
اي،في وسط الملحد و«سوى»و«سوى»لغتان في سواء،قال اللّه تعالى: مَكٰاناً سُوىً [٢]،اى وسطا بيننا و بينكم،و قال آخر [٣]:
وجدنا ابانا كان حلّ ببلدة
سوى بين قيس قيس عيلان [٤]و الفزر
[٤٥-ر]وليد مسلم [٥]گفت:على مهل؛بر آهستگى،و اين لغت معروف نيست.اگر گويند،چگونه روا باشد كه اين نقض عهد رسول-عليه السّلام-بر ظنّ و خوف بود؟ گوييم:بر قول آنكه ظن را بر علم تفسير كرد،اين سؤال لازم نباشد،و بر قول آنكه ظن گفت:لا بد ظنّى باشد عن امارة صحيحة.و آنچه راجع باشد با منافع و مضارّ، ظن قائممقام علم باشد در او،چون از ايشان فعلى بيند كه دليل نقض عهد و خيانت كنند تا [٦]تا امارات آن باشد روا باشد او را و جز او را نبذ عهد كردن عقلا و شرعا. إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ الْخٰائِنِينَ ؛كه خداى تعالى خيانتكنندگان را دوست ندارد و مريد نفع و ثواب ايشان نباشد،چه ايشان مستحقّ عقاب و اهانت و استخفاف باشند.و اين آيت در بنى قريظه فرود آمد.و واقدى گفت:در بنى قينقاع آمد و به اين آيت رسول -عليه السّلام-به زبر [٧]حصن ايشان رفت و بازيشان [٨]قتال كرد.
وَ لاٰ يَحْسَبَنَّ [٩]الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا ،ابن عامر و حمزه و حفص و ابو جعفر خواندند:لا يحسبنّ به«يا»،و او محتمل باشد سه وجه را:
يكى آنكه:مسند باشد به اَلَّذِينَ ،و الّذين فاعل او باشد و مفعول اوّل مقدّر باشد،اى لا يحسبنّ الّذين كفروا و انفسهم سابقين لنا؛نبايد تا كافران پندارند خود را كه از ما سبق توانند بردن.
و وجهى ديگر در او آن است كه:فاعل در او مضمر باشد [١٠]،تقدير آن باشد كه:
[١] .سورۀ صافّات(٣٧)آيۀ ٥٥.
[٢] .سورۀ طه(٢٠)آيۀ ٥٨.
[٣] .مل+شعر.
[٤] .اساس:غيلان؛به قياس نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٥] .مل،مج:وليد بن مسلم.
[٦] .لب:يا.
[٧] .مل،مج:به زير؛آو،آج،بم،لب،آن:بر.
[٨] .بازيشان/باز ايشان/با ايشان.
[٩] .اساس و ديگر نسخه بدلها:تحسبنّ با توجه به متن قرآن مجيد تصحيح شده؛نيز رك:آيۀ ٥٩ و زيرنويس آن از همين سوره.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج+و.