روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٧ - ترجمه
حدّ باشد حدّ بزند امام ايشان را [١]تمام.و جملۀ فقها خلاف كردند و گفتند:بر ايشان حدّ نباشد تعزير باشد.از ديوانه مطبق [٢]جزيت نستانند،و اگر وقتى باشد و وقتى نباشد حكم اغلب را باشد،و ابو حنيفه هم اين گفت.و شافعى گفت:جزيت از او ساقط باشد على كلّ حال از شيوخ و رهبان [٣]و اصحاب صوامع جزيت نستانند.و شافعى را در او دو قول است:روا باشد اهل ذمّت را كه[٧٠-ر]دستار بر سر نهد [٤]و ردا بر دوش و شافعى هم اين گفت،و ابو حنيفه و احمد حنبل گفتند:رها نكنند ايشان را تا مميّز [٥]باشند.اگر گويند:چه گوى در جزيت اهل كتاب،طاعت است يا معصيت؟اگر معصيت است خداى نشايد تا معصيت فرمايد،و اگر طاعت است ايشان را بايد تا بدان مستحقّ ثواب باشند؛جواب گوييم:امّا ستدن امام طاعت است،و امّا دادن ايشان نه طاعت است نه معصيت،بل بر سبيل فديه و دفع قتل است از نفس خود.و جزيت،از جزا مشتق است،و جزا را وصف نكنند به آنكه طاعت است يا معصيت.
قوله: وَ قٰالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّٰهِ ،عاصم خواند و كسائى و عبد الوارث [٦]عن ابى عمرو:«عزيز»به تنوين،و باقى قرّاء بىتنوين.امّا آنان كه بىتنوين خواندند،سه وجه گفتند:اين قرائت را؛يكى آنكه:ابن،اين جا صفتى است ميان دو اسم علم افتاده و چون چنين باشد تنوين نبايد در او تا فرق بود ميان او چون صفت و يا خبر باشد،يقال:جاءني زيد بن عمرو،و رأيت زيد بن عمرو،و مررت بزيد بن عمرو،و گفت خبر محذوف است از كلام،تقدير آن است:عزير ابن اللّه،معبودنا او نبيّنا.
وجه دوم آن است كه:اسم لا ينصرف است براى آنكه علم است و اعجمى،و تصغير را جارى مجراى نا [٧]مصغّر كرد،تنوين از او بستد به علّت [٨]منع صرف.وجه سوم آن است كه:تنوين براى جمع ساكنين بيفگند [٩]بر سبيل تشبيه به حرف لين چنان كه در قاض و داع كردند،و على هذا[قراءة من قرأ: قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ، اَللّٰهُ
[١] .آو،آج،بم+امّا.
[٢] .مل:مطق.
[٣] .آو،بم:رهابين.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:نهند.
[٥] .مج:مهين.
[٦] .آو،آج،بم،لب:عبد الرزّاق؛مل:عبد الورّاق.
[٧] .آو،بم،مل:ما؛مج:يا؛آج:تا.
[٨] .اساس:علم؛به قياس نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٩] .آج:بيفگنند.