روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٦ - ترجمه
انس گفت رسول-عليه السّلام-گفت:[٦٥-پ] هركس كه بردهاى دارد كه آبستن است با او نزديكى نكند،و هرچه آبستن نيست خويشتن از او دور دارد تا آنگه كه استبرا كند او را به حيضى،آنگه جماعتى از هوازن بيامدند و به طوع اسلام [١]آوردند و گفتند:يا رسول اللّه!تو بهتر و كريمتر هرچه در جهانى و زنان و فرزندان ما و مالهاى ما برگرفتى و بياوردى و ما امروز مسلمانيم [٢]،بفرماى تا با ما دهند.رسول -عليه السّلام-گفت:آن غنيمت است،و لكن از طريق مسامحت زنان و فرزندان خواهى كه با شما دهم يا مال؟گفتند:يا رسول اللّه!ما برحسب [٣]نگزينيم،بفرماى تا زنان و فرزندان ما را با ما دهند.رسول-عليه السّلام-گفت:هرچه در نصيب من افتاد و نصيب اهل البيت من،و جملۀ بنى هاشم،من با ايشان دادم،كيست كه مرا موافقت كند؟جمله گفتند:ما موافقت كنيم،و هرچه در دست ايشان بود از زنان و فرزندان ايشان همه باز جاى دادند.رسول-عليه السّلام-گفت:اين قرض است بر من تا جاى ديگر غنيمتى افتد،من آن را عوض بدهم و هركه نخواهد كه رها كند حقّ خويش،از هر زنى پنجاه اشتر فدا بستاند.گفتند:يا رسول اللّه!ما راضى شديم و فدا نخواهيم.رسول-عليه السّلام-مرد را بفرستاد [٤]تا به در خيمهها بگرديد و اين بگفت و از همه رضا بستد،و همه رد كردند مگر صفوان بن اميّة كه او زنى داشت و آن زن از او بار داشت،به علّت حمل با ايشان نداد.راوى خبر گويد كه:چون رسول -عليه السّلام-غنايم چنين ببخشيد،مردى بيامد دراز،گندمگون،پشت دوتا بكرده، بر روى و پيشانى او اثر سجده بود،گفت:بديدم كه چه كردى به اين غنايم؟گفت:
چه كردم؟گفت:عدل نكردى [٥].رسول را خشم آمد،گفت:ويلك!چون عدل به نزديك من نبود،به نزديك كه بود!مسلمانان گفتند:يا رسول اللّه!دستور باش تا گردنش بزنيم [٦]،گفت:
دعوه فانّه سيكون له اتباع يمرقون من الدّين كما يمرق السّهم من الرّميّة يقتلهم اللّه على يد احبّ الخلق اليه، گفت:رها كنى كه باشد كه او را اتباعى باشند كه از دين بيرون شوند چنان كه تير از نشانه بشود،و خداى تعالى ايشان
[١] .آج،لب:ايمان.
[٢] .آو،آج،بم،لب:مسلمانانيم.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:هيچ.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:مرد بفرستاد.
[٥] .اساس:كردى؛به قياس نسخۀ آو،و اتفاق نسخ تصحيح شد،اساس نيز به صورت استفهام انكارى بدور از معنى نيست.
[٦] .مل+رسول عليه السّلام.