روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٩ - ترجمه
اطوّف فى الأباطح كلّ يوم
مخافة ان يشرّد بي حكيم
و«تشريد»،تطريد باشد و تفريق و تبديد،و ناقة شرود،اى نفور.و عبد اللّه مسعود خواند به«ذال»معجم،و گفتند:معنى يكى باشد.و قطرب گفت:به «ذال»،تنكيل باشد و به«دال»تطريد و تفريق،[ مَنْ خَلْفَهُمْ ]، [١]آنان را كه از پس ايشان آيند.و اعمش خواند در شاذّ:فشرّد بهم من خلفهم،بر آنكه«من»حرف جرّ باشد،و مفعول از كلام محذوف بود.المعنى؛شرّد أعداءك من خلفهم، لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ،اى يتذكّرون تا باشد كه انديشه كنند اينان[و] [٢]نقض عهد نكنند.
وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ ؛اگر ترسى [٣]تو يا محمّد!وجه خوف گفتيم و بازنموديم كه از باب ظنّ است اگر گمان بريد،و گفتهاند:اين ظن،به معنى علم است،و فعل مضارع را با نون تأكيد بنا كنند بر فتح چون فعل مذكّرى باشد و اگر جمع مذكّر باشد بر ضمّ بنا كنند و اگر فعل مؤنّثى مخاطب باشد بر كسره.اگر ترسى كه قومى خيانتى كنند از نقض عهد به امارتى كه تو را پيدا شود چنان كه بنو قريظه كردند و خيانت نقض عهد باشد در آنچه امين كرده باشند [٤]او را برآن،يقال:خانه يخونه خونا و خيانة و اختانه، ايضا و:خوّنه اذا نسبه الى الخيانة. فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ ؛عهد ايشان[با ايشان] [٥]انداز و «نبذ»،انداختن باشد،و منه:النبيذ فعيل بمعنى مفعول لأنّه ينبذ فى الحبّ.اى [٦]يطرح،قال [٧]:
كنبذك نعلا اخلقت من نعالكا
على سواء؛بر راستى.در او دو قول گفتند:يكى:على استواء،تا ايشان نيز دانند كه تو حرب ايشان مىسگالى،گمان نبرند كه تو بر عهدى؛و تو بر حرب باشى.آنگه ساز نكنند،اين مانند عذرى باشد.و اين سويّت در علم باشد،يعنى تا ايشان از تو آن دانند كه تو از ايشان دانى بر سويّت.و قولى ديگر آن است كه: عَلىٰ سَوٰاءٍ ،اى على عدل،قال الرّاجز:
فاضرب وجوه الغدّر الاعداء
حتّى يجيبوك الى السّواء
[٥] [٢] [١] .اساس:ندارد؛به قياس نسخۀ آو و اتفاق نسخ افزوده شد.
[٣] .اساس:ترسند؛به قياس نسخۀ آو و اتفاق نسخ تصحيح شد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج و لب:ايمن كرده باشد.
[٦] .مل:و.
[٧] .مل+شعر.