روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨ - ترجمه
بعضى ديگر از افعال چون معلّل نخواهد بودن وَ لٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ ،سعيد جبير گفت:ركن.مجاهد گفت:سكن.مقاتل گفت:رضى بالدّنيا،و عرب«مخلد»گويند كسى را كه دير پير شود.زجّاج گفت:خلّد و اخلد بمعنى واحد،و اصل كلمه از «خلود»باشد و آن دوام است،يقال:اخلد [١]فلان بالمكان اذا اقام [٢]به،و منه قول زهير:
لمن الدّيار غشيتها [٣]بالغرقد
كالوحى في حجر المسيل [٤]المخلد
يعنى المقيم،و قال مالك بن نويره:
بابناء حىّ من قبائل مالك
و عمرو بن يربوع اقاموا فاخلدوا
و لكن او در زمينى [٥]مقام كرد،مقام كسى كه گمان برد كه هميشه بخواهد ماندن،و گفتهاند:اين كنايت است از عمر دراز،كانّه قال:اقام فيها طويلا. وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ ؛و به دنبال هواى نفس برفت.ابو روق گفت:[٥-پ]اختيار كرد دنيا را بر آخرت.عطا گفت:طلب الدّنيا و اطاع الشّيطان.يمان گفت:اتّبع هواه،اى امرأته؛ آنگه مشتهى را به شهوت نام كرد،چنان كه شاعر گفت:
هواى مع الرّكب اليمانين مصعد
اى محبوبى.مجاهد گفت:اين مثل كسى است كه كتاب خواند و برآن كار نكند.
آنگه حقتعالى،آن را كه آيات او ترك كند و از آن عدول و اعراض نمايد،او را مثل زد به خسيستر چيزى و پليدتر چيزى در جمله احوالش،گفت:مثل او،چون مثل سگ است [٦]اگر بار بر او نهى و اگر ننهى زبان بيرون افگند [٧]في حالة الرّاحة و الكدّ و العطش و الرّىّ،دگر حيوانات در حال رنج و تشنگى و ماندگى زبان بيرون افگنند مگر سگ كه بر جميع احوال زبان بيرون افگند.و وجه تمثّل و جاى شبه [٨]آن است كه:اگر وعظ كنى،اين كافر را سود ندارد،و اگر نكنى همان؛هر دو به يك مثابت باشد،چون سگ اگر برانيش زبان بيرون كند و اگر رهاش كنى همان كند.و بر اين
[١] .بم:اخلده.
[٢] .همه نسخه بدلها،بجز مل و لت:اذا قام.
[٣] .آو،بم،آج،لب:عشيشها.
[٤] .اساس:المسير،كه به قياس ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٥] .همه نسخه بدلها:زمين.
[٦] .آو،بم،آج،لب،آن،لت+كه.
[٧] .همه نسخه بدلها+يعنى.
[٨] .آو،بم،آج،مج،لب،آن:شبهه.