روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٧
بد جاى [١]است بازگشتن را.و مأوى و مصير،هر دو يكى باشد من اوى اليه و صار اليه اذا رجع اليه.
يَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا ؛مفسّران خلاف كردند در سبب نزول آيت؛عبد اللّه عبّاس گفت:رسول-عليه السّلام-در سايۀ حجره نشسته بود،اصحابان [٢]را گفت:اين ساعت مردى به شما آيد و در شما نگرد به چشم [٣]شيطانى،چون بيايد با او هيچ سخن مگوى.در ساعت مردى آمد [٤]ازرق چشم.رسول او را بخواند و گفت:چرا دشنام مىدهى مرا تو و اصحابت؟مرد برفت و اصحابش را بياورد و سوگند خوردند كه ما نگفتيم،خداى تعالى اين آيت فرستاد.
ضحّاك گفت:جماعتى منافقان با رسول-عليه السّلام-به غزات [٥]تبوك شدند، چون به خلوت با يكديگر بنشستندى،رسول را-عليه السّلام-ناسزا گفتندى.روزى حذيفة بن اليمان حديث ايشان بشنيد و نقل كرد با رسول-عليه السّلام،رسول ايشان را بخواند و ملامت كرد.ايشان سوگند خوردند كه:نگفتند:خداى تعالى اين آيت فرستاد: يَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا .
كلبى[٩٦-پ]گفت و عروه و محمّد بن اسحاق كه:آيت در جلاس بن سويد آمد،و سبب آن بود كه:يك روز رسول-عليه السّلام-به [٦]تبوك خطبهاى كرد [٧]،و در آنجا ذكر منافقان كرد و ايشان را رجس خواند.اين جلاس گفت:اگر محمّد در اين كه گويد راست مىگويد،ما از خر بتريم [٨].جوانى انصارى بشنيد نام او عامر بن قيس،گفت:و اللّه كه محمّد راست مىگويد،و شما از خر بترى،و بيامد و رسول را خبر داد.رسول-عليه السّلام-[او را بخواند و آن حديث مجارى [٩]رفت،او انكار كرد.رسول عليه السّلام-] [١٠]گفت:سوگند خورى؟گفت:بلى.آنگه هر دو را به نزديك منبر آورد پس ازآنكه نماز ديگر گزارده بود.او سوگند خورد كه عامر دروغ گفت،سوگندى مغلّظ به خداى.عامر نيز برخاست و سوگند خورد به خداى كه،من
[١] .آو،بم،مج:جايى.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:اصحاب.
[٣] .آج،لب:خشم.
[٤] .آو،بم،مل،لب:بيامد؛مج:برآمد.
[٥] .آو،آج،بم،لب:غزاى.
[٦] .آو،آج،بم:در.
[٧] .آو،آج،بم،لب:مىكرد.
[٨] .مل+و كمتريم.
[٩] .بم:بخارى.مجارى/مجارا،مجاراة(؟)
[١٠] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.