روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨ - ترجمه
من ايشان را استدراج كنم ازآنجا كه ايشان ندانند [١].عطا گفت:يعنى مكر كنم با ايشان ازآنجا كه ايشان ندانند.كلبى گفت:اعمال ايشان مزيّن كنم ايشان را تا وقت هلاكشان.ضحّاك گفت:معنى آن است كه،هرگه ايشان معصيتى نو كنند من ايشان را نعمتى نودهم.خليل احمد گفت:عمر ايشان درنوردم بر غفلت ايشان.
ابو عبيده و مؤرّج گفتند:بگيرم ايشان را ازآنجا كه ايشان ندانند.اهل معانى گفتند:
«استدراج»،طلب درج [٢]و [٣]در نوشتن باشد يعنى چنان سازم كه كار ايشان در خفيه ايشان،اندكاندك پايه پايه مىدرنوردم و مجاهره نكنم با ايشان به عذاب،و اشتقاق او من درج الصّحيفة باشد كه اندكاندك نوردند [٤].أو من درج المرقاة،كه پايه پايه برشوند و فرود آيند.و درج القوم اذا مات بعضهم في اثر بعض.و درج الصّبىّ اذا قارب بين خطاه.و منه قولهم:كلّ ما دبّ و درج.و اين آيت از جمله معجزات است براى آنكه اخبار است از غيب در آنچه خواهد بودن در مستقبل ايّام و مخبر بر وفق خبر آمد.
آنگه گفت: وَ أُمْلِي لَهُمْ ؛بگذارم ايشان را روزگارى دراز،اى اتركهم ملاوة من الدّهر.و ملاوة،و هى الحين،يقال:تملّيته حينا و دهرا و ايّاما،اى عشت معه مليّا، قال الشّاعر:
لو تملّتهم عشيرتهم
لاقتناء العزّ او ولدوا
هان من بعض الرّزيّة او
هان من بعض الّذي اجد
اين لفظ هم نزديك است به معنى استدراج،گفت:فراگذارم [٥]اينان را و مهلت دهم و تعجيل نكنم بر اينان به عقاب،كه انّ اللّه يمهل و لا يهمل؛خداى تعالى امهال كند و اهمال نكنند؛مهلت دهد و لكن مهمل فرونگذارد،حليم [٦]است تعجيل نفرمايد،انّما يعجل من يخاف الفوت؛تعجيل آن كند كه ترسد كه فايت شود و هيچچيز از قبضه قدرت او فوت نيست. إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ ،اى عذابى شديد،كه عذاب من
[١] .عبارت مربوط است به معناى آيۀ شماره ١٨٢ در همين سوره وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ -الآية.
[٢] .آو،بم،آج،لب،آن+بود.
[٣] .آو،بم،آج،لب،آن+درج.
[٤] .آو،بم،آج،مج،لب:درنوردند.
[٥] .آو،بم،آج،لب،آن:فروگذارم؛مل،لت:واگذارم.
[٦] .آو،بم،آج،آن:حكيم.