روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥١ - ترجمه
مصلحت در كشتن ايشان صحابه ندانستند،متّفق شدند كه اينان را فديه بايد ستدن و رها كردن.خداى تعالى اين آيت [١]به عتاب به ايشان فرستاد و اگرچه خطاب با رسول است و حوالت اسيران و اضافت ايشان با رسول عتاب با قوم است،في قوله: تُرِيدُونَ [٢]عَرَضَ الدُّنْيٰا .
و قول آنكس كه گفت:رسول داخل است در عتاب،باطل است براى آنكه خداى تعالى توجيه عتاب [٣]بجز او كرد و آنچه عتاب [٤]برآن متوجّه است از محبّت دنيا كس نگفت كه رسول ما-صلّى اللّه عليه و آله-به آن موصوف بوده است،بل خداى تعالى دنيا و ملك دنيا بر او عرضه كرد او قبول نكرد.
و مذهب ما آن است كه:رسول-صلّى اللّه عليه و آله-هرچه كرد الّا از وحى منزل نكرد،و اگر از مشورت كرد هم براى آن بود كه او را رخصت داده بودند در مشورت،پس بههيچوجه بر او عتابى [٥]متوجّه نيست.و مال از عرض خواند تشبيها بالعرض الّذى لا يبقى بقاء الاجسام،يعنى همچنان بنماند كه عرض چنان كه بيشترين عرض لا يبقى بود مال و ملك دنيا همچنين باشد. وَ اللّٰهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ،و خداى تعالى آخرت مىخواهد،يعنى براى شما ثواب آخرت و نعيم ابد كه آن را انقطاع نبود و با تعظيم و تبجيل مقرون.و او خداى عزيز و غالب است و حكيم و محكمكار،و در آيت دليل است بر بطلان مذهب مجبّره،براى آنكه خداى تعالى در آيت ارادت [٦]خود از ارادت [٧]ما منفصل بكرد،گفت:ارادت شما به دنياست، يعنى به عمل و مال دنيا،و ارادت من به عمل آخرت از طاعات.و مذهب مجبّره آن است كه:هرچه مراد ماست،مراد خداى است،بل واجب باشد كه جملۀ مرادات مراد او بود.بر هر دو مذهب،اعنى مذهب نجّار و مذهب اشعرى،كه اين مريد الذّات [٨]گويد خداى را،و او مريد به ارادت قديم،و بر هر دو وجه،واجب باشد كه جملۀ مرادات مراد او بود؛پس چون چنين بود،فصل كردن [٩]ميان مراد ما و مراد او
[١] .آج،لب+را.
[٢] .اساس:يريدون،به قياس با قرآن مجيد تصحيح شد.
[٣] .لب:عقاب.
[٤] .آو،آج،بم،آن:عقاب.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:عتاب.
[٦] .آو،آج،لب:ارادات.
[٧] .بم،مل،لب:ارادات.
[٨] .آو،آج،بم:لذاته.
[٩] .اساس:فصل بايد كردن به قرينۀ نسخۀ آو،و اتفاق نسخهها و سياق عبارت لفظ«بايد»زايد مىنمايد.