روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٢
او نيز قبول نكرد] [١]،و او در آخر عهد عثمان از دنيا برفت.
عبد اللّه عبّاس و سعيد و جبير و قتاده گفتند:ثعلبه به مجلسى از مجالس انصار آمد و گفت:من شما را گواه مىكنم كه اگر خداى مرا مالى بدهد،من از او حقها بگزارم و صدقه دهم و صلۀ رحم كنم [٢].او را پسر عمّى بود،مالى بسيار داشت فرمان يافت.
و[آن مال] [٣]به او رها كرد.او به آنچه گفته بود وفا نكرد،خداى تعالى اين آيت فرستاد.
مقاتل گفت:ثعلبه اين حديث در مجمعى از انصار بكرد و اين عهد،گفت:با خداى عهد مىكنم كه اگر خداى مرا مالى دهد،من صدقه دهم از آن و در صلاح خرج كنم.كسى از خويشان عمر پسر عمّى [٤]را از آن او بكشت.رسول-عليه السّلام- ديت بستد و به او داد و او توانگر شد،و به عهد خداى وفا نكرد.
حسن گفت:آيت در ثعلبه آمد و معتّب بن قشير [٥]،گفت كه:ايشان عهد بكردند،چون مال به دست آمد وفا نكردند.كلبى گفت:آيت در حاطب بن ابي بلتعه آمد كه او را مالى به شام بود و مدّتى به آن بر آمد و به او نمىرسيد.او عهد كرد با خداى تعالى كه:اگر آن مال به او رسد،او صدقه دهد و خيرات كند.چون مال به او رسيد،وفا نكرد بدانچه پذيرفته بود.حقتعالى آيت فرستاد.
وَ مِنْهُمْ ؛و از ايشان،يعنى از منافقان. مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ ؛كس هست كه عهد مىكند با خداى.و عهد و نذر با خداى [٦]يكى باشد،و به نزديك ما فرقى نباشد ميان آنكه كسى گويد:عاهدت اللّه،او نذرت اللّه في كذا،در آنكه وفا واجب بود،و اگر نكند بر او كفّارت واجب بود.
خلاف است ميان اصحاب ما كه بعضى گفتند:نذر و عهد را اگر مطلق باشد و اگر مقيّد،وفا واجب بود،و سيّد-رحمة اللّه عليه-گفت:عهد و نذر آنگه منعقد شود كه مشروط بود چنان كه:عاهدت اللّه ان [٧]كان كذا فعلت كذا؛با خداى عهد كردم كه اگر چنين باشد،من چنين كنم،و نذرت اللّه ان افعل كذا ان قدمت من سفري او
[١] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٢] .آج،لب+آنگه.
[٣] .اساس:ندارد؛از مل،افزوده شد.
[٤] .آو،آج،بم:عم پسرى.
[٥] .اساس:معتّب ابن قيس؛به قياس نسخه آو،و اتّفاق نسخهها تصحيح شد.
[٦] .آو،آج،بم،لب:هر دو.
[٧] .آج،مج،لب:لئن.