روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٠ - ترجمه
مداخله كردم در حديث رسول،تا رسول-عليه السّلام-گفت:
الّا سهيل بن بيضاء.
چون دگر روز بود،بازآمدم رسول را ديدم كه دلتنگ نشسته بود و ابو بكر مىگريست،من گفتم:يا رسول اللّه!چه حادثه افتاد؟مرا بگوى تا من نيز بگريم،و اگر گريه نيايد مرا تكلّف كنم.گفت:بر اصحاب شما مىگريم كه خداى ايشان را عذاب خواست فرستادن،و عذاب به ايشان چنان نزديك بود[٤٨-پ]كه اين درخت به ما،و به نزديك ما درختى بود.و خداى تعالى اين آيت فرستاده بود: مٰا كٰانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرىٰ ؛بصريان خواندند:«ان تكون»،به«تا»،و باقى قرّاء به «يا»ى معجمه من تحت.حجّت قرائت بصريان،آن است كه:اسرى،جمع است و جمع مؤنّث باشد.و حجّت قرائت آنان كه به«يا»خوانند [١]،آن است كه،فعل مقدّم است و تأنيث نه حقيقى است،و فصلى هست ميان فعل و فاعل بقوله: لَهُ .و اخفش اين اختيار كرد.ابو جعفر تنها خواند:اسارى،و باقى قرّاء خوانند [٢]. أَسْرىٰ .ابو على گفت:«اسرى»،بر قياس مطرّدتر است در جمع فعيل،و نظيره:جريح و جرحى،و قتيل و قتلى،و عقير و عقرى،و لديغ و لدغى،اين جمله فعلى است به معنى مفعول.و همچنين-چون مصاب [٣]فى بدنه باشد هم اين آيد [٤]،كمريض و مرضى،و احمق و حمقى،و سكران و سكرى،و اسارى در جمع اسير خلاف قياس است و انّما شبّهوه بكسلان و كسالى.و ابو الحسن فرق كرد ميان«اسرى»و«اسارى»،گفت:اسرى، اسيران بىبند باشند و اسارى،اسيران با بند باشند.و ازهرى گفت:اسرى،جمع اسير است و اسارى جمع اسرى،فهو اذا جمع الجمع.و اصل كلمه شدّت [٥]باشد،و اسير مشدود بود،فعيل به معنى مفعول،و منه قوله: وَ شَدَدْنٰا أَسْرَهُمْ [٦]... ،اى احكمنا خلقهم،و قتب مأسور،اى مشدود بالقدّ،و قوله: حَتّٰى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ ، اثخان،مبالغت در قتل باشد و تغليظ حال من الثّخانة و هى الغلظة و الكثافة.حقتعالى اين آيت برآن فرستاد كه،هواى صحابۀ رسول الّا من شذّ عنهم [٧]برآن بود كه، اسيران را نكشند و فديه ستانند؛چه ايشان را ميل به مال بود و آنچه خداى دانست.
[٢] [١] .همۀ نسخه بدلها:خواندند.
[٣] .اساس:مضاف؛به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٤] .اساس:اين آيت آمد؛ظاهرا روى كلمۀ آيت خط كشيده شده است؛متن به قياس با نسخۀ مل،تصحيح شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:شدّ.
[٦] .سورۀ انسان(٧٦)آيۀ ٢٨.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:عندهم.