روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٦ - ترجمه
اذا هبّت رياحك فاغتنمها
فانّ الخافقات لها سكون
و لا تغفل عن الاحسان فيها
فلا تدري السّكون متى يكون
و قال آخر:
ربّ ريح لأناس عصفت
ثمّ ما ان لبثت ان سكنت
و كذاك الدّهر في اطواره
قدم زلّت و اخرى ثبتت [١]
و كذا الايّام من عاداتها
انّها مفسدة ما اصلحت
وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِينَ
؛و صبر كنى كه خداى با صابران است.حقتعالى در اين آيت مؤمنان را صبر و تثبّت و پاى بر جاى فرمود و ترك منازعت و اختلاف،چه هركجا اختلاف آمد،رحمت برخاست،أ لا ترى الى
قوله[٤٠-ر] -عليه السّلام: الجماعة رحمة و الفرقة عذاب. مجاهد گفت:وهنى كه روز احد پيدا شد نبود الّا از جهت منازعت و اختلاف.
وَ لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ بَطَراً ،در اين آيت نهى كرد مؤمنان را ازآنكه چنان باشند كه آن گروه كه بيرون [٢]آمدند نه براى خداى،بل براى بطر.و نصب بطر و رئاء،بر مفعول له باشد،و روا باشد كه مصدر باشد در جاى حال،اى بطرين مرائين،نبينى كه: وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ ،[كه عطف است بر او در جاى حال است،و تقدير آن است كه:يبطرون و يراءون و يصدّون] [٣]،و نيز؛مردم را منع كنند از ره خداى و ايمان به او و جهاد در راه او.و مفسّران گفتند:مراد اهل مكّهاند، و سبب نزول آيت آن بود كه،چون أبو سفيان كاروان ببرد،كس فرستاد به اهل مكّه كه:برگردى كه كفايت شد و ما كاروان بياورديم.اين جماعت قريش را به جحفه ديدند،گفتند،أبو سفيان مىگويد:برگردى كه من كاروان به سلامت بياوردم.
ابو جهل گفت:لا و اللّه!كه بازنگرديم تا به بدر نرويم-و آن جاى موسم بود كه هروقت عرب آنجا شدندى-و [٤]آنجا مقام كنيم و شتر كشيم و خمر خوريم و مطربان براى ما غنا گويند و مردم را طعام دهيم و مهمان كنيم،و عرب ذكر ما بشنوند و عزّت و منعت ما بدانند.چون به بدر آمدند،به جاى مهمانى و كشتن شتران،خود را كشتند،و به جاى كأس خمر،كأس مرگ خوردند،و به جاى مطربان،نوحهگران براساس
[١] .:تثبت؛با توجه به نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٢] .آو،آج،بم،آن:از كوه برون.
[٣] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:تا؛مل:ما.