روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٦ - ترجمه
مردى را بانگ مىزد:يا با القاسم [١]!رسول[٢٦٧-ر]بازنگريست [٢]،پنداشت كه و را گويند [٣]،مرد گفت:اى رسول اللّه!من آن مرد را مىخواندم.رسول-عليه السّلام- [گفت] [٤]:شما را رواست كه نام من برگيريد [٥]و روا نيست تا كنيۀ من بر گيرى! [٦]و ابو هريره روايت كرد كه رسول-عليه السّلام-گفت:
لا تجمعوا بين اسمي و كنيتي، از ميان نام من و كنيت من جمع مكنيد [٧]،[يعنى كسى [٨]را نام محمّد مكنيد [٩]]و كنيت ابو القاسم.آنگه گفت:
اللّه يعطي و انا أقسم ،خدا بدهد و من قسمت كنم.آنگه اميرالمؤمنين على را رخصت داد،گفت:يا على!اگر تو را فرزندى آيد نرينه،من نام و كنيت خود به او دادم.اميرالمؤمنين را از خولة الحنفيّة پسرى آمد،او را محمّد نام كرد و كنيت ابو القاسم به رخصت رسول-عليه السّلام-و اين رخصت نيز داده است آخر ائمّه را از فرزندان اميرالمؤمنين [١٠]آنجا كه گفت:
لو لم يبق من الدّنيا الّا يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يخرج رجل من ولدي يواطي اسمه اسمي و[كنيته] [١١]كنيتي يملأ الارض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما، گفت:اگر نماند از دنيا الّا يك روز،خداى تعالى آن روز به دراز كند تا بيايد مردى از فرزندان[من] [١٢]نامش نام من و كنيت او كنيت من [١٣]،زمين پر از عدل و انصاف كند پس ازآنكه پر از جور و ظلم باشد.
وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلىٰ عَقِبَيْهِ ،اين [١٤]كنايت است از ارتداد هركس كه بر پى پايى [١٥]گردد،يعنى هركه مرتد شود خداى را هيچ زيان ندارد،زيان او را دارد.
[١] .آج،فق،مر:يا ابا القاسم.
[٢] .وز،دب،آج:بازنگريد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:مىگويند.
[١٢] [١١] [٤] .اساس:ندارد،با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٥] .دب،آج،لب:برگيرى/برگيريد.
[٦] .مر:برگيريد.
[٩] [٧] .دب،آج،لب،فق:مكنى/مكنيد.
[٨] .آج،لب،فق:كس.
[١٠] .دب+على را،آج،لب،فق+على.
[١٣] .و كنيتش كنيه من باشد.
[١٤] .وز:آن.
[١٥] .وز،دب،آج،لب:پاى.