روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٧
عليهما السّلام.زيد بن اسلم و شهر بن حوشب و مكحول گفت [١]:مراد به امانت امامانند و به امانت امامت است.
خداى تعالى مىفرمايد امامان را كه:امامت بر سبيل امانت يكبهيك تسليم مىكنند [٢]،و اين قول نيز روايت است از صادق و باقر-عليهما السّلام.و باقر- عليه السّلام-گفت:نماز و زكات و روزه و حج از جملۀ امانت است و غنيمت از اين جمله است كه امانت در او به جاى آرند و خيانت نكنند در او.
وَ إِذٰا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ ،حقتعالى گفت:خداى مىفرمايد شما را كه مكلفانيد كه،اداى امانت كنيد [٣]با خداوندانش.
رسول-عليه السّلام-گفت:
على اليد ما أخذت حتى تؤدّيه، گفت:بر دست واجب است آنچه هاگرفت [٤]تا با جايگاه دهد.و نيز مىفرمايد كه:چون از ميان مردمان حكم كنيد [٥][عدل كنيد [٦]] [٧]و جور مكنيد [٨].عجب باشد كه خداى تعالى ظالم را عدل فرمايد و او عدل نكند! إِنَّ اللّٰهَ نِعِمّٰا يَعِظُكُمْ بِهِ ،خداى تعالى نيك چيز است آنچه شما را بدان [٩]پند مىدهد از اداى امانت و عدل در حكومت،و تقدير آن است كه:نعم الشّىء شيئا يعظكم به.و«ما»پيوسته بايد نوشتن،به منزلت«ما»ى كافّه در إنّما و ربّما،و اگرچه آنجا حرف است و اين جا اسم و او را نكرۀ موصوفه گويند [١٠]،في قوله:
فَنِعِمّٰا هِيَ... [١١]،نكره است غير موصوفه و لا موصوله،و قوله:«به»اين ضمير راجع است با«ما»،و ابو عمرو به اختلاس خواند،أعنى«عين» [١٢]را بين الحركة و السّكون.
و بيان كرديم كه:سميع و بصير آن بود كه حاصل بود بر صفتى كه از مكان آن صفت مسموعات و مبصرات شنود و بيند چون در وجود آيد،و مرجع او با حىّ است به
[١] .مر،تب:گفتند.
[٦] [٢] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(٤١٩/٣):تسليم بكنيد.
[٣] .آج،لب،فق:كن/كنيد.
[٤] .آج،لب،فق،مر:بازگرفت.
[٥] .آج،لب،فق:كنى/كنيد.
[٧] .اساس:ندارد،از وز افزوده شد.
[٨] .آج،لب،فق:مكنى/مكنيد.
[٩] .وز،آج،لب،فق،مر:به آن.
[١٠] .تب+و.
[١١] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٧١.
[١٢] .اساس،وز،غير،با توجّه به تب تصحيح شد.