روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩٧ - ترجمه
لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوٰالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ،عكرمه و مقاتل و كلبي و ابن جريح [١]گفتند:سبب نزول آن بود كه رسول-عليه السّلام-نامه فرستاد بر دست أبو بكر به فنحاص بن عازورا،و در آنجا [٢]دعوت كرده بود او را با اسلام و نماز [٣]و زكات،و ابو بكر را گفت:هيچچيز نكنى تا با من رجوع نكنى.او برفت و نامه بداد.او نامه بر خواند و گفت:خداى [٤]شما را [٥]محتاج است به ما تا از ما چيزى مىخواهد.ابو بكر گفت:خواستم تا جواب او دهم [٦]به شمشيرى كه با من بود،دگرباره سخن رسولم ياد آمد كه گفت:نگر تا هيچ كار [٧]نكنى بىرجوع با من.ازآنجا برگشتم رنجوردل،خداى اين آيت فرستاد.
زهري گفت:آيت در كعب بن الأشرف آمد كه او رسول را هجو كرد و صحابه را،و در شعر تحريض كردى [٨]مشركان را بر مسلمانان و غزل گفتى و ذكر زنان مسلمانان كردى [٩]در شعر،و ايشان را به اين انواع ايذا كردى.رسول-عليه السّلام- گفت:كيست كه مرا كفايت كند كار كعب اشرف؟محمّد بن مسلمه گفت:من كفايت كنم اى رسول اللّه.آنگه بيامد و [١٠]انديشه مىكرد تا چه حيلت سازد،و طعام و شراب نمىخورد الّا مقدار آنكه سدّ رمق كردى،و كعب بر حصنى حصين بود.
رسول-عليه السّلام-را خبر دادند كه محمّد مسلمه طعام و شراب نمىخورد.رسول -عليه السّلام-گفت:چرا دست بداشتهاى از طعام و شراب؟گفت:اى رسول اللّه! چيزى بگفتهام و نمىدانم وفا توانم كردن [١١]يا نه!رسول-عليه السّلام-گفت:بر تو بيش از آن نيست كه جهد كنى.او گفت:اى رسول اللّه!لا بد ما را چارهاى بايد ساختن و در آن ميانه حديثى ببايد كردن به تعريض،و باشد كه زيادت و نقصانى باشد.رسول[عليه السّلام] [١٢]گفت:تدبير بايد كردن.
[١] .آج،لب،فق،مر+خواندند بر اين منوال و هم ايشان.
[٢] .مر:در نامه.
[٣] .وز،مر+و روزه.
[٤] .اساس،وز:به خداى،با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٥] .تب:ندارد.
[٦] .مر:گويم.
[٧] .دب،آج،لب،فق:كارى،مر:چيز.
[٨] .دب،لب،فق،مر:تحريص كردى.
[٩] .آج،لب،فق،مر:گفتى.
[١٠] .دب،آج،لب،فق،مر+اين.
[١١] .وز،مر،تب+به آن.
[١٢] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.