روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٣ - ترجمه
و خداى تعالى رسول را مخيّر بكرد از ميان دو كار:يكى آنكه همه اسيران را پيش آرند و گردنشان بزنند،و امّا عددى مخصوص را بكشند و از [١]باقى فديه بستانند.
ايشان گفتند:عشاير و خويشان مااند،و صلاح در آن است كه ما اينان [٢]را نكشيم و فديه[٢٧٥-ر]بستانيم و بر برگ و ساز و آلت كارزار صرف كنيم،و هم چنان كردند.چون روز احد آن وهن افتاد،ايشان گفتند: أَنّٰى هٰذٰا ،اين چگونه افتاد،و چرا بود؟حقتعالى گفت: هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ ،از شما افتاد كه اگر شما اينان را روز بدر كشته بودى [٣]،روز احد با شما اين نكردندى كه كردند.
إِنَّ اللّٰهَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ،و خداى بر همه چيزى قادر است،قادر بود كه شما را از ايشان منع كردى [٤]و ايشان را از شما منع كردى بقهر،الّا آن است كه حكمت و تكليف مانع بود از اين [٥].
وَ مٰا أَصٰابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعٰانِ ،و آنچه به شما رسيد آن روز كه دو لشكر روى به هم دادند،يعنى روز احد،آن قتل و أسر و جراحت و وهن و كسر، فَبِإِذْنِ اللّٰهِ ،اى بعلم اللّه،[به علم] [٦]خداى بود و خداى دانست كه چنان خواهد بودن،جز كه دانستن خداى واجب نكند وجود معلوم [٧]،براى آنكه علم و عالمى تعلّق دارد به معلوم على ما هو به،و معلوم را بر صفتى نكند،پس عالمى تبع معلوم باشد و معلوم تبع عالمى نباشد،بيان اين آن است كه:يكى از ما كه داند كه خداى تعالى عالم و قادر و حىّ و موجود است [٨]و حاصل بر صفت كمال،و او نه براى آن برآن صفات حاصل است كه او مىداند،و اين سخن آن است كه حسم مادّه هر شبهتى كند كه در اين باب آرند كه اين را ارتكاب نتوانند كردن.و«اذن»به معنى علم در لغت ظاهر است.
وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نٰافَقُوا ،و نيز تا بداند كه از ميان شما مؤمن
[١] .اساس:به صورت«ان»هم خوانده مىشود.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مر:ايشان.
[٣] .مر:بوديد.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مر:منع كند.
[٥] .آج،لب،فق+قوله.
[٦] .اساس،وز:ندارد،با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٧] .مر+را.
[٨] .آج،لب،فق،مر:موحّد است.