روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٤ - ترجمه
ابو طلحه گويد:روز احد سر برداشتم،هيچكس را نديدم از قوم و الّا مايل شده از خواب،و ابو طلحه گفت [١]:من از جملۀ آنان بودم كه خواب بر من غلبه مىكرد تا يكبار شمشير از دستم بيفتاد،برگرفتم،و يكبار تازيانه.
وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ ،حقتعالى چنان كه ايشان دو گروه بودند،ايشان را به دو فرقه بنهاد:مؤمنان بودند و منافقان.مؤمنان را امنى بداد تا از فرط ايمنى خواب ببرد ايشان را،و منافقان خائف و بىخواب،از خوف بىقرار بدند [٢]و از بىخوابى شعار داشتند [٣].
و«طائفة»،مرفوع است به ابتدا،[و] [٤]در خبر او خلاف كردند،بعضى گفتند:
«يظنّون»خبر مبتداست،و«قد اهمّتهم»در جاى صفت طائفة است،يعنى و طائفة من صفتها كذا،يظنّون.و گروهى كه صفت ايشان آن بود كه غم جان خود گرفته بود [٥]ايشان را،گمان مىبردند [٦]به خداى ظنّ اهل جاهليّت،يعنى ظنّ بد.
و بعضى دگر گفتند:«قد اهمّتهم»خبر مبتداست،و«يظنّون»در جاى حال است.و گروهى ديگر آن بودند كه به غم آورد ايشان را نفس خود،يعنى ايشان را غم جان بود غم ايمان نبود،از غم جان پرواى خداى و رسول و دين خداى و شرع رسول نبود ايشان را براى آنكه منافق بودند،و در باطن خلاف آن داشتند كه به ظاهر گفتند،لا جرم گمانشان در خور اعتقاد [٧]آمد،چو [٨]به خداى اعتقاد بد داشتند [٩]،به او گمان بد بردند، و قوله: غَيْرَ الْحَقِّ ،صفت موصوفى محذوف است،يعنى ظنّا باطلا،به خداى گمانى [١٠]باطل بردند و قوله: ظَنَّ الْجٰاهِلِيَّةِ ،أى ظنّا مثل ظنّ الجاهليّة،كقولهم:
ضربته ضرب زيد،أى ضربا مثل ضرب زيد،و آن آن بود كه گمان بردند كه خداى تعالى رسولش را نصرت نخواهد كردن،و آن غلبه و استيلاى كافران هميشه
[١] .وز+و.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مر:بودند.
[٣] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(٢١٩/٣):شعور نداشتند.
[٤] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٥] .وز+و.
[٦] .اساس:مىبرند،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٧] .مر:اعتقادشان.
[٨] .اساس:بجز،دب،مر:چون،با توجّه به وز تصحيح شد.
[٩] .كذا:در اساس و وز،ديگر نسخه بدلها:نداشتند.
[١٠] .دب:گمان.