روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨١ - ترجمه
گر همهسال بود كامروا مردم نيك
پس چه بود آنهمه ناكامى پيغامبر [١]و آل [٢]
و در اين روز پنج مهاجر معروف را بكشتند و هفتاد مرد انصارى را از جملۀ مهاجر،يكى حمزۀ عبد المطّلب بود-رحمة اللّه عليه-عمّ رسول-عليه السّلام-كه رسول او را سيّد الشّهداء گفت:هند زن [٣]ابى سفيان وحشى را جعلى [٤]پذيرفت [٥]بر آنكه يا محمّد را يا على را يا حمزه را[٢٦٤-پ]بكشد،وحشى گفت:امّا محمّد فقد حفّ به اصحابه،امّا محمّد اصحابانش [٦]گرد در آمده باشند [٧]بر او ظفر نشايد يافتن.و امّا علىّ فى الحرب أحذر من الذّئب،او شيرى است در كارزار كه از گرگ حذرتر [٨]باشد، پندارى كه از هر جانبى چشم [٩]دارد.و امّا حمزه مردى معجب است و به دشمن مبالات نكند،و چون خشم گيرد از سختى خشم چشمش تاريك شود،در او حيله سازم.و آنگه بيامد و بر رهگذار او كمين ساخت،و حمزه-رحمة اللّه عليه-خويشتن علامت بر كرده بود به پر شتر مرغى [١٠]كه از بالاى زره به سينه فروكرده بود تا مكان او در كارزار بشناسند،و از چپ و راست حمله مىبرد و مبارز مىافگند.وحشى از كمين بيرون آمد.چون حمزه به او بگذشت و [١١]از پس پشت او حربه بيفگند و از سينۀ حمزه
[١] .دب،فق،مر:پيغمبر.
[٢] .اساس و وز در حاشيه آورده است: شعر فارسى لطيف در تسليه بعضى سلاطين كه شكستى به لشكر او رسيده بود.لعله وقع سهوا من قلم النّاسخ او الظاهر زوجة ابي سفيان كما يدلّ عليه بعض الآثار،و شعر الشيخ الغزنوى-قدس سرّه: داستان پسر هند مگر نشنيدى كه از او و سه كس از او به پيمبر چه رسيد پدر او لب و دندان پيمبر بشكست مادر او جگر عمّ پيمبر بمكيد او به ناحق حق داماد پيمبر بستد پسر او سر فرزند پيمبر ببريد بر چنين قوم تو لعنت نكنى شرمت باد لعن اللّه يزيدا و على قوم يزيد اين اشعار با مختصر تغييرى در ديوان سنائى(چاپ مدرس رضوى ص ١٠٧٢)آمده است.
[٣] .اساس:ضبط كلمه به صورت«بنت»بوده و با خطى متفاوت از متن به«زن»تصحيح گرديده است كه مرجّح مىنمايد،همۀ نسخه بدلها بجز مر:بنت.
[٤] .مر:چيزى.
[٥] .مر:قبول كرد.
[٦] .آج،لب،فق:اصحابش.
[٧] .دب:گرد برآمده باشند.
[٨] .مر:جلوتر.
[٩] .مر:چشمى.
[١٠] .دب،آج،لب،فق،مر:شتر مرغ.
[١١] .آج:او.