روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٩ - ترجمه
شرايع أى اصحاب شرايع،هم بر تأويل حذف مضاف و اقامة المضاف اليه مقامه.
كلبي گفت:قد مضت لكلّ امّة سنّة،هر امّتى را سنّتى و منهاجى و دينى بوده است كه اگر متابعت آن كردندى خداى از ايشان راضى شدى.
مجاهد گفت:از خداى تعالى سنّتى و عادتى و طريقتى گذشته است در آنان كه پيش [١]شما پيغمبران را به دروغ داشتند.و«سنّة»در لغت طريقت مسلوكه و امام متّبع مقتدى باشد،يقال:سنّ فلان سنّة حسنة و سنّة و سيّئة،چون عملى كند [٢]از خير يا شرّ كه به او اقتدا كنند در آن.قال لبيد:
من معشر سنّت لهم آبائهم
و لكلّ قوم سنّة و امامها
و قال سليمان بن قتّة:
و انّ الاولى بالطّف من آل هاشم
تأسّوا فسنّوا للكرام التّأسّيا
و معنى آيت آن است كه:پيش [٣]شما امّتان و طوائف گذشتهاند از آنان كه تكذيب انبيا و رسل كردند. فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ ،در زمين بروى و بنگرى [٤]تا عاقبت آن كافران مكذّبان چگونه بود و كجا رسيد،و حقيقت عاقبت آن بود كه سبب مقدّم مؤدّى بود با او،و نه چنين است آخرت،براى آنكه شايد كه شمارنده از او ابتدا كند،پس او اوّل گردد.و اين فرق است ميان عاقبت و آخرت و اشتقاق او از عقب و عقب باشد.
هٰذٰا بَيٰانٌ لِلنّٰاسِ ،حسن گفت:«هذا»اشارت است[به قرآن.خداى تعالى گفت:اين قرآن بيان و دلالت و حجّت است مردمان را.محمّد بن اسحاق گفت:
اشارت است] [٥]به آن آيات و قصص كه[از] [٦]پيش رفت،يعنى اين كه گفتيم بيان است،و«هدى»در آيت امّا [٧]محمول بود بر لطف،و امّا [٨]بر بيان،و لكن براى اختلاف لفظ را تكرار كرد،چنان كه:
و هند أتى من دونها النّأى و البعد
[١] .مر+از.
[٧] [٣] [٢] .مر:كنند.
[٤] .مر:برويد و بنگريد.
[٦] [٥] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخهبدلها افزوده شد.
[٨] .مر:يا.