روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٦ - ترجمه
ابو سفيان در عزم كرّت و رجعت چنان كه رفت چون بازنيامد،خداى نفرستاد.و قولى ديگر آن است كه: مِنْ فَوْرِهِمْ ،من غضبهم،از سر خشم به شما آيند.و اصل هر دو يكى است من فارت القدر اذا غلت.و مستعجل چو [١]تيز باشد،او را فورتى باشد،و نيز آنكس كه خشمگين باشد او را فورتى و جوششى باشد.پس هر دو مجاز است و از روى وضع و اصل كلمه در [٢]جوشش ديگ است،و دگر ازآنجا استعاره كردند چنان كه شاعر گفت:
تفور علينا قدرهم فنديمها
و نفثؤها عنهم اذا حميها غلا
الّا آن است كه به قرينۀ«هذا»حمل كردن بر سرعت و استعجال و وجه و رفتن اولىتر است،عرب گويد:رجعت من وجهي هذا و من وقتي هذا و ساعتي هذه،و لا يقال:من غضبي،پس اولىتر است قول اوّل كه: وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هٰذٰا ،أى من جهتهم هذه مسرعين،اگر ايشان هم از اين جا و هم اين ساعت بازگردند دل مشغول [٣]مداريد كه من شما را مدد فرستم [٤]پنج هزار فرشته.
اگر گويند:يكجا [٥]سه هزار گفت،و يكجا [٦]پنج هزار،نه مناقضه باشد؟ جواب معتمد آن است كه گوييم:بر اين وجه كه شرح داديم اين سؤال لازم نيست، جواب ديگر آن است بر قول قتاده كه:اوّل هزار بودند،و آنگه سه هزار،و آنگه پنج [٧]، هم مناقضه زائل باشد.
و آنان كه گفتند:مدد پنج هزار بود،مختلف شدند.حسن بصرى گفت:جمله پنج هزار بودند،اوّل هزار پس دوديگر تا سه شدند،پس دوديگر تا پنج شدند.و گروهى ديگر گفتند:هشت هزار بود،اوّل سه هزار،و آنگه پنج هزار ديگر مضاف با آن.
مُسَوِّمِينَ ،أى معلّمين،علامت بر كرده من السّيماء و السّيمياء،و هما العلامة،
[١] .همۀ نسخهبدلها:چون.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:ندارد.
[٣] .اساس+اولىتر،با توجّه به وز و ديگر نسخهبدلها زايد مىنمايد.
[٤] .دب،آج،لب،فق+به.
[٥] .دب،آج،لب،فق:يك جاى،مب،مر:به يك جاى.
[٦] .آج،لب،فق:يك جاى.
[٧] .كذا:در اساس و همۀ نسخهبدلها،چاپ شعرانى(١٧٩/٣):پنج هزار.