روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠١ - ترجمه
فضيل عياض گفت از هشام از حسن بصرى در تفسير اين آيت،گفت:آتش هر روز هفتاد هزار بار بخورد هرگه كه پوستى سوخته مىشود،ديگرى باز مىآفريند.
مجاهد گفت:از ميان پوست كافر و گوشتش كرمانى باشند كه ايشان را جلبهاى بود چون بانگ خران كوهى.
ابو هريره روايت كرد كه،رسول-عليه السّلام-گفت:سطبرى پوست كافر چهل و دو گز باشد،[و اهرش چندان باشد كه كوه احد] [١].اگر گويند:چگونه شايد كه خداى تعالى پوستى نو بيافريند كه او مستحقّ عقاب نباشد و مباشرت گناه نكرده باشد و آن را عقاب كند؟گوييم از اين چند جواب است:يكى آنكه معذّب جملۀ مكلّف باشند [٢]نه پوست،و به پوست اعتبار نيست براى آنكه چون به حىّ متّصل نباشد الم نيابد [٣]،و انّما متألّم جملۀ آدمى و حيوان باشد،نبينى كه اگرچه گناهكار گناه به بعضى اعضا و اجزا كند،چون چشم و گوش و زبان و دست و پاى،در شاهد مذمّت و ملامت راجع با جملۀ او باشد[دون ابعاضش،همچنين عقاب بر جملۀ او باشد] [٤]و متألّم به آن الم جمله باشد.
دگر آنكه:اگرچه ضرب و قطع و مانند اين بر عضوى از اعضا باشد،متألّم و معذّب جملۀ حىّ [٥]بود،و جملۀ حىّ ادراك آن كند به انفار طبع،پس از اين وجوه به پوست اعتبار نيست كه آن باشد يا نه آن باشد،كه پوست بمثابت لباس است حىّ را.
گفتند دليل بر اين ظاهر آيت است كه گفت: لِيَذُوقُوا الْعَذٰابَ ،عذاب با جملۀ ايشان حواله كرد،و نگفت:ليذوق [٦]العذاب،تا راجع باشد با پوست.
جواب ديگر آن است كه:مراد تبديل،اعادت است و به غير [٧]،تغاير صفت و هيئت و تأليف و تركيب،چنان كه يكى از ما پيرهنى دارد بشكافد و قبا كند،هرگه بينند گويد:هذا غير ذاك،اگرچه داند كه اصل او بر جاى است.و آنكس كه انگشترى دارد بشكند و باز دگرباره پيرايد به شكل ديگر،گويند:هذا الخاتم غير
[٤] [١] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .آج،لب،فق،مر،تب:باشد.
[٣] .تب:نباشد.
[٥] .اساس:مى،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .آج،لب،فق،مر:لتذوق.
[٧] .وز:به تغيير.