روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦٤ - ترجمه
وعد و وعيد متعلّق به او،و ثواب و عقاب در حق او،[و] [١]مدح و ذمّ راجع به او.
جهتى نامعقول كه از او جز عبارت بىمعنى حاصل نيست با او گذاشت كه كسبش تعلّق به ظالم دارد [٢]نكو اعتقاد و نكو گمان است به خداى.و حقيقت ظلم ضررى باشد محض كه به غيرى رسانند [٣]نه براى نفعى تا [٤]دفع مضرّتى پيش از آن.و در لغت نقصان باشد،و بر توسّع گفتند:وضع الشّىء في غير موضعه،نه بر وجه استحقاق يا مدافعه،و در حكم چنان نباشد كه از فعل مضرور يا از جهت غير فاعل ضرر [٥].
و در آيت دليل است بر آنكه خداى تعالى قادر است بر ظلم،براى آنكه نفى كرد از خود بر سبيل مدح و به آن تمدّح كرد،و اگر قادر نبودى او را برآن مدح نبودى كه آنكس كه چيزى نكند ازآنجا كه قادر نباشد برآن،او را مدح نكنند برآن و او را برآن تمدّح نرسد.و دليل بر آنكه خداى تعالى [٦]ظلم نكند از جهت عقل آن است كه ظلم قبيح است و قبح او از بديهۀ عقل دانند به ضرورت،و قبيح آنكس كند كه جاهل باشد به قبح آن يا محتاج باشد يا جاهل باشد به آنكه مستغنى است،چون جهل و حاجت بر خداى-جلّ جلاله-روا نيست،ظلم بر او روا نباشد بههيچوجه.
و«مثقال»مفعال باشد من الثّقل،و اين بنا بيشتر در آلت به كار دارند، كالمفتاح و المقلاة و المعلاق،و اين جا مراد مقدار است چندان كه [٧]ثقل او ثقل ذرّه است.
وَ إِنْ تَكُ [٨]حَسَنَةً يُضٰاعِفْهٰا ،عامّۀ قرّاء خواندند:«حسنة»به نصب بر خبر «كان»،و تقدير آنكه:و ان تك [٩]الذّرّة حسنة.و ابن كثير و نافع خواندند:
«حسنة»به رفع بر آنكه«كان»تامّه باشد على معنى و ان توجد و تحدث حسنة.
[١] .اساس ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:به ظالم تعلّق دارد.
[٣] .وز:رساند،آج،لب،فق،مر:رسد.
[٤] .آج،لب،مر:يا.
[٥] .اساس در حاشيه آورده است:كذا،معلما عليه فى الاصل،وز همين عبارت را در متن آورده است.
[٦] .اساس+قادر،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد.
[٧] .مر:چنان كه.
[٨] .اساس،وز:يك،با توجّه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد.
[٩] .آج،لب،فق،مر+من.