روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦٣ - ترجمه
كرد [١]،در اين آيت كه از پى اوست،اساس قاعده عدل ممهّد و مقرّر كرد،گفت: إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَظْلِمُ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ ،خداى تعالى بر كس ظلم نكند چندان كه مثقال ذرّة [٢]،و اين آن است كه در خاطر تو از اين كمتر در نيايد.بعضى مفسّران گفتند:مراد به «ذرّه»مورچۀ خرد است سرخ [٣]،و بيانش آنكه در قرائت عبد اللّه مسعود آن است كه:لا يظلم مثقال نملة.
عبد اللّه عبّاس را پرسيدند از ذرّه.پارهاى خاك خرد به دست بر گرفت و بريخت و آنگه دست بيفشاند تا گردى رقيق از دست او جدا شد،گفت:هر جزوى از اين ذرّه است [٤].و گفته اندر«ذرّه»آن باشد كه آفتاب به سوراخى درجهد [٥]در آن ميانه چيزكها پيدا شود ذرّه آن باشد،و گفت [٦]:ذرّه جزوى از اجزاى هوا باشد،هوا به لطافت[به] [٧]حدّى است كه جمله او را ثقلى نباشد،فكيف جزوى از اجزاى او،و اين غايت مبالغت است.
و گفتهاند:«ذره»خردل باشد سپندان،و بر جمله كنايت است عن أقل الأشياء و أصغرها و أحقرها،چنان كه فرمود: وَ لاٰ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً [٨]، وَ لاٰ يُظْلَمُونَ نَقِيراً [٩]، إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَظْلِمُ النّٰاسَ شَيْئاً [١٠]،از اين بليغتر و صريحتر در نفى ظلم از ذات منزّه خود بنشايد گفتن بااينهمه هيچ مثقال ذرّه يا فتيلى يا نقيرى از ظلم در جهان نيست يا نبود يا نخواهد بودن،و الّا مجبّر به ساير وجوه و حقايق[حواله] [١١]به خداى مىكند از فعل و خلق و احداث و انشاء و اخراج از عدم در وجود و آنكه او فاعل ظلم است بر حقيقت و مخاطب و مكلّف به نهى و زجر از آن و امرونهى بر او متوجّه،و
[١] .اساس:كردند،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .وز:ذرّهاى.
[٣] .كذا:در اساس و وز،آج،لب،فق،مر:شرح.
[٤] .آج،لب،فق،مر:ذرّهاى است.
[٥] .اساس:در چهد،اختيار متن براساس وز و ديگر نسخه بدلها صورت گرفت.
[٦] .وز:گفته،ديگر نسخه بدلها:گفتهاند.
[٧] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٨] .سورۀ نساء(٤)آيۀ ٤٩.
[٩] .سورۀ نساء(٤)آيۀ ١٢٤.
[١٠] .سورۀ يونس(١٠)آيۀ ٤٤.
[١١] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.