روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣ - ترجمه
الكتاب مشتمل على أشياء كثيرة و مسائل جمّة،و شما به كتابهاى ايشان ايمان دارى،و ايشان به كتاب شما ايمان ندارند.
وَ إِذٰا لَقُوكُمْ قٰالُوا آمَنّٰا ،چون شما را بينند و با شما به يك جاى باشند،گويند:
ما ايمان داريم. وَ إِذٰا خَلَوْا ،و چون خالى شوند از شما بعضى با بعضى به يك جاى باشند. عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنٰامِلَ مِنَ الْغَيْظِ ،انگشت بر شما مىگزند از خشم،و اين كنايت باشد از غايت حقد و خشم [١]،چنان كه شاعر گفت:
اذا رأوني اطال اللّه غيظهم
عضّوا من الغيظ اطراف الاباهيم
و قال ابو طالب-رحمة اللّه عليه [٢]:
و قد صالحوا قوما علينا أشحّة
يعضّون غيظا خلفنا بالانامل
و«أنامل»،سر انگشتان باشد واحدتها أنملة،و أنملة،بفتح الميم و ضمّها.
قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ ،بگو اى محمّد كه به خشم [٣]بميرى.اگر گويند:چرا نمردند،چون خداى تعالى امر كرد ايشان را به مرگ،و امر خداى چنان باشد خصوصا از افعال او كه چون گويد:«كن»باشد [٤]؟جواب آن است كه گوييم:اين امر نيست بر حقيقت براى آنكه امر كه امر باشد نه به صيغه و صورت امر باشد،كه اين صيغه مشترك است ميان معانى بسيار از امر و اباحت و تهديد و تحدّى و حكايت،و انّما امر به ارادة آمر مأمور به را امر شود،خداى تعالى مريد نبود مرگ ايشان را در آن حال كه اين گفت،و اين كنايت است ازآنكه خشم به جايى رسانى كه اگر غايت و شدّت آن مرگ آرد چنان باشد،و اين آيت جارى مجراى آن است در معنى [٥]كه خداى تعالى گفت: مَنْ كٰانَ يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اللّٰهُ فِي الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمٰاءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنْظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ مٰا يَغِيظُ [٦][٢٥٦-پ].و اين نيز هم امر نيست بر حقيقت،أعني«فليمدد»،اگرچه صيغۀ امر است،براى آنكه اراده با او نيست.و محمّد جرير گفت خداى تعالى رسول را فرمود كه [٧]:بر ايشان
[١] .مب،مر:حسد.
[٢] .آج،لب:عليه السّلام.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+خود.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بباشد.
[٥] .دب،آج،لب،فق:آيتى،مب،مر:آيت.
[٦] .سورۀ حج(٢٢)آيۀ ١٥.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+تو.