روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٩ - ترجمه
در غنيمت،و قسمت نگرفته بود.او را وفات نزديك رسيد،وصايت كرد و گفت:
رسول-عليه السّلام-اين زن را به من داد و صداقى معيّن نكرد،و مرا سهمى و نصيبى در غنيمت هست،آنچه نصيب من است به اين زن دهى [١]به مهر او.چون قسمت غنيمت كردند [٢]،نصيب او به زن دادند،به صدهزار درم بفروخت.
و عبد اللّه عبّاس زنى را از بني سليم به زنى كرد [٣]بر مهر ده هزار درم [٤].و عروة البارقيّ دختر هاني بنت قبيصه را به زنى كرد بر چهل هزار درم.و مطرّف بن شخّير زنى را به زنى كرد بر مهر ده هزار درم،رسول-عليه السّلام-گفت:
خير النّكاح أيسره [٥]،و رسول-عليه السّلام-گفت:از يمن و خجستگى زن آن است كه نكاحش آسان بود و رحمش آسان،يعنى مهرش اندك بود و ولادتش آسان.و ابو هريره گفت:
در عهد رسول-عليه السّلام-صداق زنان ما،ده اوقيّه بودى،هر اوقيّه [٦]چهل درم.
عبد الرّحمن روزى در نزديك رسول آمد و اثر خلوق بر وى [٧].رسول-عليه السّلام- گفت [٨]:چيست اين؟گفت:يا رسول اللّه زنى كردهام بر مهر و زن استخان [٩]خرمايى.رسول-عليه السّلام-گفت:
بارك اللّه لك أولم و لو بشاة، وليمه بكن و اگر به گوسفندى باشد.
سهل بن سعد السّاعديّ گفت:روزى زنى به نزديك رسول آمد و گفت:يا رسول اللّه!من خويشتن را به زنى به تو دادم.رسول-عليه السّلام-جواب نداد.يكى از جملۀ صحابه گفت:اى رسول اللّه!اگر تو را رغبت نيست،به من ده او را.رسول -عليه السّلام-گفت:چيزى دارى كه به مهر او دهى؟گفت:يا رسول اللّه!هيچ ندارم مگر اين ازار پاى.رسول-عليه السّلام-گفت:پس تو را از آن بنگزيرد،برو انگشترى به او ده،و اگر از آهن باشد.گفت:يا رسول اللّه!ندارم.گفت:
أ معك شىء من القرآن، قرآن چيزى دانى؟گفت:بلى.كذا و كذا سورة فلان و فلان سوره.
[١] .مر،تب:دهيد.
[٢] .مر:چون غنيمت قسمت كردند.
[٣] .مر:كرده بود.
[٤] .آج،لب،فق،مر:مهر هزار درم.
[٥] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(٣٤٧/٣)+مهرا.
[٦] .تب:اوقيۀ/اوقيّهاى.
[٧] .مر+بود.
[٨] .آج،لب،فق،مر+ديد.
[٩] .وز،لب،مر،تب:استخوان.