روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٩ - ترجمه
مانند اين كه از خداى نترسى [١]و شرم ندارى [٢].مجاهد گفت:دشنام دهى [٣]ايشان را.
عبد اللّه عبّاس گفت:برنجانى [٤]ايشان را به دست و زبان،و«ايذا»ى دست [٥]، زدن به نعل و كفش باشد،اگر توبه كنند و عمل نيك كنند اعراض كنى [٦]از ايشان و ايذاء مكنى [٧]ايشان را،و اين حكم نيز منسوخ است به حدّ و رجم،و حدّ از قرآن معلوم است،و رجم از سنّت.
راوى خبر گويد،ابو هريره و زيد بن خالد الجهنىّ گفتند:دو مرد به خصومت پيش رسول آمدند و گفتند:يا رسول اللّه!اقض بيننا بكتاب اللّه،ميان ما حكم كن به كتاب خداى.رسول-عليه السّلام-گفت:بگوى [٨]،يكى از ايشان گفت:يا رسول اللّه!پسر من مزدور [٩]اين مرد بود،با زن او زنا كرد.مرا گفت:حكم او آن است كه رجم كنند او را.من فديه كردم اين پسر را به صد گوسفند و كنيزكى،اكنون چون معلوم شد واجب او صد تازيانه است،و واجب زن رجم است كه پسر من محصن نبود و زن محصنه است.رسول-عليه السّلام-گفت:به خداى كه از ميان شما به كتاب خداى حكم كنم،امّا گوسپند و كنيزك تو ردّ است با تو،با تو بايد دادن.و پسر را حاضر كردند [١٠]،بفرمود تا او را صد تازيانه بزدند و از شهر براندند تا يك سال.و مرد ديگر را گفت-و نام او لنيس [١١]بود-تا زن را به حاضر كرد،و گفت:اگر اقرار دهد رجمش كنم.زن اقرار داد،بفرمود تا رجمش كردند.
و عروة الزّبير گفت:مروان [١٢]در عهد عمر زنا كرد،عمر او را حدّ زد و يك سال براند.
جابر عبد اللّه انصارى گفت:مردى بيامد از أسلم و گفت:يا رسول اللّه!من زنا
[٦] [١] .مر:نترسيد.
[٢] .ندارى/نداريد.
[٣] .مر،تب:دهيد.
[٤] .مر،تب:برنجانيد.
[٥] .اساس:بدست،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٧] .مر،تب:مكنيد.
[٨] .مر:بگوييد.
[٩] .وز:مزدور(با همين اعراب)
[١٠] .اساس+بفرمود تا او را حاضر كردند،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد.
[١١] .كذا:در اساس،وز:لنبس،آج،فق:النيس،لب،تب:انيس،مر:التس،تفسير قرطبى(٨٧/٥):أنيس.
[١٢] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(٣٤٢/٣):مردى.