روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٩ - ترجمه
امروز،خواصّ رصاصند و عوامّ هوامّاند،به صورت مردمند به سيرت سباعند.
بهرى ذئابند و بهرى كلابند [١]،آنان كه زهّاداند ثعالب و ارانباند،و آنان كه ولاتند چون كلب كلبند،مؤمن در ميان ايشان [٢]چون برّه يا چو آهو [٣]كه پيرامن [٤]او اين سباع باشند،اگر جان به كنار برد كارى عظيم است-فمن نجا برأسه فقد ربح-چه جاى سر است،و سر چه محلّ دارد!هركه دين به سر برد،او گوى به سر[برده است] [٥]، اگر هزار سر چنين بنهد تا يكسر از آن نبرد هم او بر سود [٦]است.اگر در عهد تو چنين باشد،چه عجب كه در عهد اميرالمؤمنين على چنين بود كه:و العشرة تباع برأس من بني فراس،أعنى
قوله-عليه السّلام: ليت معاوية صرفني بكم صرف الدّينار بالدّرهم اخذ منّي عشرة منكم و اعطاني واحدا من بني فراس من بني غنم، لا جرم چو سر بنهادند،سر ببردند [٧]كه: وَ قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا ،[قاتلوا] [٨]گوى باختن و اسپ تاختن ايشان [است] [٩]در ميدان مردان،و«قتلوا»،جان به دادن و سر بنهادن است. لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ ،دست يافتن ايشان و سر بردن [١٠]است،اگر سر است و اگر پاى است،تا ننهى نبرى،بل تا ندهى نگيرى [١١]-كمثل الميزان من اوفى استوفى،تا پاى در ننهى دست نبرى،و تا سر بر سر [١٢]ننهى سر نبرى،و تا جان ندهى جان نبرى،براى آنكه هركه با جان است بىجان است،كه: إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ [١٣].و آنكه بر تو بىجان است،بر ما،هم با جان است و هم با جانان است،كه: بَلْ أَحْيٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ [١٤].دع من هذا،از اين ره رها كن و از اين در فراتر شو.
[٩] [٨] [١] .اساس:كلاب،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .وز،دب،آج،لب،فق:اينان.
[٣] .وز:چو آهوى،دب،آج،لب:چو بزى،فق،مر:يا جوهرى،تب:يا جواهرى.
[٤] .وز،دب،آج:پرامن.
[٥] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٦] .اساس:بر سر،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٧] .دب،آج،لب،فق:سرفراز دوجهان گشتند.
[١٠] .دب،آج،لب،فق،مر:سر بريدن.
[١١] .همۀ نسخه بدلها بجز وز:نبرى.
[١٢] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(٢٩٣/٣):سپر.
[١٣] .سورۀ زمر(٣٩)آيۀ ٣٠.
[١٤] .سورۀ آل عمران(٣)آيۀ ١٦٩.