روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٠ - ترجمه
روشن نكند دل را كه فكرت.
ابو هريره روايت كرد كه رسول-عليه السّلام-گفت:بينادلى مرد [١]بر بستر ستان [٢]خفته باشد،در آسمان نگرد و در ستارگان آسمان [٣]،گويد:گواهى [٤]دهم كه تو را آفريدگارى و خالقى و مدبّرى هست [٥]،آنگه گويد:
اللهم اغفر لي ،بار خدايا بيامرز مرا،خداى تعالى به رحمت به او نگرد و بيامرزد او را.
ابو الاحوص گفت چنين خواندم در كتابى كه:عابدى در بنى اسرائيل سى سال عبادت كرد [٦].در بنى اسرائيل چنان عادت بود كه چون عابدى سى سال عبادت كردى خالص،و در آن ميانه [٧]گناهى [٨]نكردى،ابرى بيامدى و او را سايه كردى.اين عابد پس از سى سال عبادت از آن هيچ اثر نديد،مادر را گفت:يا مادر! اين چه حال [٩]است من عبادت كردم سى سال و اثر آن پيدا نشد؟گفت:همانا گناهى كردى در آن ميانه [١٠]؟گفت:نكردم،و نه نيز همّت كردم [١١].گفت:هيچ بار اتّفاق افتاد كه بر آسمان نگريدى و انديشه ناكرده چشم از او بگرفتى؟گفت:بسيار.
گفت:تو را از اين جا آفت آمد.
رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً ،اين از جملۀ آن جايهاست كه گفتيم عرب اضمار قول كنند،و تقدير آنكه:يقولون ربّنا ما خلقت هذا باطلا.گويند:بار خدايا!اين [١٢]به باطل نيافريدى،بيانش: مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ [١٣]وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا بٰاطِلاً [١٤]...،و
[١] .مر،تب:بينادل مردى.
[٢] .اساس:آستان،وز:ستانى،لب،فق:شان،تب:به آستان،با توجّه به وز و مر تصحيح شد،وز در حاشيه به خط اصلى افزوده است:يعنى بر قفا.
[٣] .دب،آج،لب،فق+و از صدق.
[٤] .دب،لب:گواى.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مر+الا لك الخلق و الامر كلّ شىء هالك الّا وجهك المنوّر بانوار الرّبوبيّة.
[٦] .وز،دب،آج،لب+و.
[٧] .لب:ميان.
[٨] .دب،آج،لب،فق،تب:گناه.
[٩] .تب:حالت است.
[١٠] .دب،آج،فق،مر:در ميانه،لب:در ميان.
[١١] .كذا:در اساس و وز و تب،دب:و نه نيز همه عمر نكردم،آج،لب،فق:و همه عمر نيز نكردم،مر:و نيز همه عمر نكردم.
[١٢] .مر+را.
[١٣] .دب،آج،لب،فق،مر:السّماوات.
[١٤] .سورۀ ص(٣٨)آيۀ ٢٧.