روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٢ - ترجمه
الحسن بن عمارة [١]گفت:به نزديك زهرى شدم پس ازآنكه حديث رها كرده بود،او را گفتم:حديث كن مرا به بعضى مسموعات خود.گفت:تو نمىدانى كه من حديث رها كردهام؟گفتم:يا تو حديث كن يا [٢]من حديث كنم تو را.گفت:تو حديث كن.گفتم:
حدّثنى الحكم بن عتيبة عن [٣]يحيى الخرّاز،قال سمعت علىّ بن أبي طالب يقول: ما اخذ الله على اهل الجهل ان يتعلموا حتى اخذ على اهل العلم ان يعلموا ،خداى تعالى عهد نگرفت بر جاهلان كه علم آموزند،[گفت] [٤]تا [٥]عهد گرفت بر [٦]عالمان كه ايشان را علم آموزند [٧]،اكنون بشنو تا بگويم و چهل حديث روايت كرد.
لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمٰا أَتَوْا ،حميد خواند:«لا يحسبنّ»به«يا»على تقدير:لا يحسبنّ الفارحون فرحهم بما أتوا و فعلوا منجيا لهم من العذاب،و جملۀ قرّاء به«تا»خواندند خطاب با رسول-عليه السّلام.«الّذين يفرحون»در جاى مفعول اوّل باشد،و قوله: بِمَفٰازَةٍ مِنَ الْعَذٰابِ ،[٢٨٤-پ]در جاى مفعول دوم.و تكرار فعل براى تأكيد كرد چون كلامى دگر معترض شد ميان مفعول اوّل و دوم،فعل عامل با سر گرفت،گفت: فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ ،گفت:مپندار اى محمّد آنان را كه شادمانه باشند به آنكه كرده باشند،و دوست دارند كه ايشان را حمد كنند و بستايند به آنچه نكرده باشند كه ايشان از عذاب برهند.
ضحّاك و عيسى بن عمر خواندند:«فلا تحسبنّهم»بالتّاء [٨]بضمّ الباء خطاب با رسول باشد و صحابۀ او،و مجاهد و ابن كثير و ابو عمرو خواندند:«يحسبنّهم»، بالياء و ضمّ الباء،نهى غايب باشد [٩]،نبايد كه ايشان خويشتن را رستگار پندارند از عذاب كه ايشان را عذابى سخت خواهد بودن.
[١] .دب،آج،لب،فق:حسن بن عمّار.
[٢] .اساس،وز:تا،با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٣] .اساس:بن،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٥] .اساس:يا،وز:با(بىنقطه)،با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مر:از.
[٧] .همۀ نسخه بدلها بجز وز+گفت.
[٨] .دب،آج،لب،فق+و بضمّ التّاء و.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مر+كه.