روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٧ - ترجمه
ابو سعيد خدرىّ روايت كند از رسول-عليه السّلام-كه او گفت:مجادلۀ يكى از شما در دنيا در حقّى كه او را باشد،سختتر نبود كه مجادلۀ مؤمنان با خداى در حقّ برادران مؤمنشان كه ايشان را به دوزخ برده باشند،گويند:بار خدايا!در حقّ برادران ما [١]به دنيا با ما نماز كردند و روزه داشتند و حج كردند،حقتعالى گويد:
بروى [٢]و هركس را كه شناسيد [٣]از دوزخ بيرون آريد [٤]،بيايند ايشان را به صورت بشناسند،بعضى از ايشان تا نيمۀ ساق در آتش باشند و بعضى تا به كعب ايشان را بيرون آرند،حقتعالى گويد:برويد [٥]هركس را كه در دلش وزن دينارى ايمان باشد بياريد [٦]،بيايند گروهى ديگر را بيارند،گويند [٧]:بروى [٨]و آن را كه در دل وى مقدار نيم دينار ايمان بود بيارى [٩]،آنگه گويد:برويد [١٠]هركه در دل او مثقال ذرّهاى ايمان بود او را بياريد [١١]،و اين خبر حجّت كردند بر زيادت و نقصان ايمان،و معلوم است باتّفاق كه اين مجاز است براى آنكه وزن يك دينار و نيم دينار و مثقال ذرّه [١٢]در جسم صورت بندد،در عرض روا نباشد.و تأويل اين خبر هم اين باشد كه گفتيم كه در أدلّه و طرق متفاوت باشند.
عبد اللّه بن عمر الجملّى [١٣]روايت كرد از اميرالمؤمنين على-عليه السّلام-كه او گفت:«ايمان»اوّل لمظه [١٤]باشد سپيد در دل،آنگه مىفزايد تا همۀ دل سپيد شود،و «نفاق»لمظه [١٥]باشد سياه در دل چندان كه مىفزايد دلسياه مىشود تا همۀ دلسياه مىشود.و اگر دل مؤمن بشكافند سپيد باشد،و اگر دل منافق بشكافند سياه باشد،و شبهه زائل است [١٦]در آنكه اين الفاظ مجاز است و تشبيه و تمثيل،و الّا
[١] .چاپ شعرانى(٢٥٨/٣)+كه.
[٢] .بروى/برويد.
[٣] .دب،آج،لب،فق:شناسى/شناسيد.
[٤] .دب،آج،لب،فق:آرى/آريد.
[٥] .آج،لب،فق:بروى/برويد.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مر:بيارى/بياريد،مر:بيارند.
[٧] .مر:گويد.
[٨] .مر:برويد.
[٩] .مر:بياريد.
[١٠] .دب،آج،لب،فق:بروى/برويد.
[١١] .دب،آج،لب،فق:بيارى/بياريد.
[١٢] .وز،دب،آج،لب،فق،تب:ذرّۀ/ذرّهاى.
[١٣] .اساس:عبد اللّه بن عمر الجلى،با توجّه به وز تصحيح شد،چاپ شعرانى(٢٥٨/٣):عبد اللّه بن عمرو الجملى.
[١٥] [١٤] .مر:نقطه.
[١٦] .آج،لب،فق،مر:شبهه اين است.