روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٤ - ترجمه
است كه به تو سپارم به ضمان سهيل بن عمرو،و سهيل بن عمرو ضمان بكرد.نعيم بيامد تا به مدينه آمد،لشكر رسول-عليه السّلام-ساز غزاة مىكردند.نعيم گفت:كجا خواهيد رفتن [١].گفتند [٢]:ميان ما و ابو سفيان موعدى هست به بدر صغرى،آنجا خواهيم رفتن.
نعيم گفت:بد راى است اين كه ديدهايد [٣]،ايشان به در شهر شما آمدند و شما در شهر خود و خانۀ خود،آن رفت كه ديدى [٤].اكنون بر خواهيد خاستن [٥]و به جايى رفتن [٦]،و با جمعى بسيار تمام سلاح [٧]تمام آلت قتال كردن.ترسم كه كس از شما بازنيايد [٨]اگر بروى [٩]،و تهويلى بكرد اصحاب رسول را،و ايشان را فتورى پديد آمد.
رسول-عليه السّلام-گفت:اگر مرا تنها ببايد رفتن،بروم و بازنمايم [١٠].آنان كه شجاعان قوم بودند،گفتند:ما با تو آييم [١١]اى رسول اللّه،و از ايشان نهانديشيم [١٢].
حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ .
رسول-عليه السّلام-برفت تا به بدر صغرى فرود آمد،هركجا مشركى بر آمدى صحابۀ رسول پرسيدندى از اهل مكّه و ابو سفيان،گفتندى: قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ ،جمعى بسيار مجتمع شدهاند و جاى ترس است شما را از ايشان،صحابۀ رسول گفتند: حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ .تا به بدر رسيدند،و آن آبى است بني كنانه را،و بازارگاهى بود در جاهليّت آنجا كه هر سال [١٣]روز بازار بودى.رسول -عليه السّلام-آنجا مقام كرد و منتظر ابو سفيان مىبود،و ابو سفيان با مكّه شده بود.
اهل مكّه ايشان را جيش السّويق خواندند،يعنى ايشان با سويق خوردن شده بودند،و
[١] .دب،آج،لب،فق:خواهى رفتن،مر:خواهيد رفت.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مر:گفت.
[٣] .دب،آج،فق،تب:ديدۀ/ديدهاى ديدهايد.
[٤] .مر:ديدهايد.
[٥] .اساس:بر خواهيد ساختن،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .مر:به جايى خواهيد رفتن.
[٧] .مر+و.
[٨] .اساس+كه،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد.
[٩] .مر:برويد.
[١٠] .كذا:در اساس،وز،تب،دب،مر:بازنمانم،آج،لب،فق:بازنمانيم.
[١١] .وز،آج،لب،فق:با توايم.
[١٢] .مر:نينديشيم.
[١٣] .آج،لب،فق،مر+هشت.