روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٥ - ترجمه
زجّاج گفت،معنى آن است كه:لم يلحقوا بهم و لكن قاربوهم في المنزلة ففرحوا بذلك و استبشروا به،گفت:آنان كه شهيد باشند خرّم شوند به آنكه آنان كه شهادت نيافتهاند چون بر سر ايمان و عمل صالح باشند اگر پايۀ شهيدان نيابند به ايشان نزديك باشند به منزله و درجه.و قوله: أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ ،در جاى بدل افتاد، من،الّذين لم يلحقوا بهم.و از جملۀ ابدال،بدل اشتمال باشد براى آنكه [١]گفت: وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ ،در جاى بدل [٢]،آنگه گفت: أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ .و استبشار به حقيقت به نفى خوف و حزن است از ايشان،و بدل اشتمال حالتى متّصل بود به مبدل،چنان كه:اعجبني زيد عقله،و سلب زيد ثوبه،و قوله: لَمْ يَلْحَقُوا ، يقال:لحق فلان بفلان و ألحقته به،و قيل:لحق به و الحق به بمعنى واحد،و لهذا
جاء فى الحديث: ان عذابك بالكفار ملحق ،أى لاحق،و روى«ملحق»و الاوّل اكثر فى الرّواية.
يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ ،شادمانه [٣]مىباشند به نعمت و فضل خدا،و فايدۀ آنكه منكّر گفت و نگفت:«بنعمة اللّه و فضله»آن است كه آن نعمت و فضل به آن جاى است كه وصف نشايد كردن [٤]آن را كه به آن معرّف [٥]شود،و«لام»تعريف در او نمىشايد آوردن تا از جنس آن شود كه مخاطب شناسد،بل چون به حدّى است كه مثل آن معتاد و معهود نيست،چون مبهمى [٦]نكره است[٢٧٧-ر]براى آن [٧]نكره گفت،آنگه گفت«من اللّه»تا كرامت پيدا شود و بدانند كه آن نعمت [٨]خداى صادر است،و«من»شايد [٩]تا تبيين بود،و شايد [١٠]تا ابتدا غايت بود.و«انّ اللّه»المعنى و
[١] .دب،آج،لب،فق،مر:باشد آنگه.
[٢] .كذا:در اساس،همۀ نسخه بدلها عبارت«در جاى بدل»را ندارد.
[٣] .لب،مر:شادمان.
[٤] .وز،دب،آج،لب،فق:نمىشايد كردن،مر:نمىتوان كردن.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:معروف شود.
[٦] .كذا:در اساس،وز،دب،آج،لب،فق:منهى،مر:در حاشيه:مبهمى،نيز چاپ شعرانى(٢٥٠/٣): مبهمى.
[٧] .وز:اين.
[٨] .مر+از.
[٩] .همۀ نسخه بدلها بجز مر:و مىشايد.
[١٠] .وز،مر+كه.