روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٤ - ترجمه
ابو هريره روايت كرد كه رسول-عليه السّلام-روزى خطبه كرد و به ذكر غلول و خيانت رسيد،در آن مبالغه كرد گفت:
لا الفين احدكم يوم القيامة يجيء على رقبته بعير له رغاء يقول يا رسول الله أغثني فاقول لا أملك لك من الله شيئا ،نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما را بينم مىآيد شترى بر گردن گرفته،و شتر بانگ مىدارد مردم را گويد:رسولاللّه !فرياد من رس،من گويم:من مالك نباشم تو را از خداى هيچچيز.
قد ابلغتك،من پيغام خداى به تو رسانيدم كار نبستى،و نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما[مى] [١]آيد اسپى بر گردن گرفته،له حمحمة،و او را آوازى باشد،مرا گويد:اى رسول اللّه!فرياد من رس.من گويم:نتوانم با خداى چيزى گفتن براى تو،پس ازآنكه تبليغ كردم.
و نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما[مى] [٢]آيد گوسفندى بر گردن گرفته،و له يعار،و او را آوازى باشد،مرا گويد:فرياد من رس اى رسول اللّه!من گويم:نتوانم تو را از خداى تعالى حمايت كردن چون تبليغ كردم بر من هم اين بود.
[و] [٣]نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما مىآيد و از مال صامت چيزى بر گردن نهاده و مرا هم اين گويد،و من جواب هم اين [٤]دهم كه برفت.
و نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما مىآيد و رقعهاى چند مىآرد يعنى بر سامى [٥]چند از خرقه پارهها كه دزديده باشد و خيانت كرده در آن،مرا گويند:اى رسول اللّه!مرا فرياد رس،گويم:نتوانم،نه پيغام خدا بگذاردم [٦]به تو،چرا خلاف [٧]كردى؟ عبد اللّه بن عمر روايت كرد [٨]كه:در عهد رسول-عليه السّلام-مردى بمرد نام او كركره،او را مىبردند.رسول-عليه السّلام-گفت:اين به دوزخ مىشود [٩].چون
[٣] [٢] [١] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٤] .مر:همان.
[٥] .كذا:در اساس،وز،دب،آج،لب،فق،مر:سنامى.
[٦] .آج:بگزاردم،مر:رسانيدم.
[٧] .مر+آن.
[٨] .دب،آج،لب،فق:كند.
[٩] .دب:مىرود،مر:اين را به دوزخ مىبرند.