روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢١ - ترجمه
گفت:«لام»عاقبت راست،كقوله:
لدوا للموت و ابنوا للخراب و امّا حسرت ايشان از دو چيز بود:يكى آنكه ايشان را مراد بود كه مسلمانان با ايشان موافق باشند در اين گفتار و جز اين،چون خلاف ايشان كردند،حسرتى شد در دل ايشان.قول ديگر فوت ظفر و غنيمت و آنچه لايق ظاهر است آن است كه آن اعتقاد فاسد كه اگر ايشان نرفتندى نمردندى،اكنون چون رفتند مردند،كارى فايت باشد [١]،و حسرت از آن خورند كه چرا رها كرديم ايشان را كه رفتند،و اين قول قريبتر است از آن هر دو [٢].حقيقت حسرت اندوه باشد بر چيزى كه فايت شده باشد كه مرد گمان برد كه نخواهد رسيدن [٣]،قال الشّاعر:
فوا حسرتى لم اقض منكم لبانتي
و لم أتمتّع بالجوار و بالقرب
آنگه خبر داد كه مرگ و زندگانى تعلّق به خداى دارد،به سفر و حضر بنگردد [٤]. وَ اللّٰهُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ ،خداى است كه زنده دارد[و] [٥]بميراند نه اسبابى كه ايشان گمان بردند. وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ،ابن كثير و حمزه و كسائى و خلف و شبل [٦]و حسن و أعمش و طلحة بن مصرّف به«يا»خوانند،و باقى [٧]به«تا»ى خطاب.و مورد اين،مورد تهديد و وعيد است.
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ ،اگر بكشتند [٨]شما را در ره خداى،يعنى جهاد. أَوْ مُتُّمْ ،يا بميريد [٩]،نافع و بيشتر اهل كوفه خوانند:«متّم»به كسر«ميم»،و باقى قرّاء به ضمّ«ميم».آنكه به ضمّ خواند،من مات يموت [١٠]از او متّ آيد،چنان كه قلت من[٢٧١-پ]قال يقول،و كنت من كان يكون.و آنكه«متّ»خواند،گويد:من مات يمات على فعل يفعل،كخاف يخاف و هاب يهاب،و الأصل موت يموت
[١] .مر:فوت شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها بجز وز+و.
[٣] .وز،دب:بخواهد رسيدن،آج،لب،مر:بخواهد رسيدن.
[٤] .وز:نبه گردد/نبگردد،مر:بازنگردد.
[٥] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مر:شبلى.
[٧] .مر+قرّاء.
[٨] .وز،دب،آج،فق،مر:بكشند.
[٩] .دب،آج،لب،فق:بميرى/بميريد.
[١٠] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(٢٢٤/٣)+و حكايت.