روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٩ - ترجمه
[٢٧١-ر] و نبود [١]پيغمبرى [٢]را كه خيانت كند،و هركه خيانت كند بيارد آنچه خيانت كرده باشد روز قيامت،پس تمام بدهند هر نفسى [٣]را آنچه كرده باشد و نقصان نكنند ايشان را.
آنكس كه پيروى كند رضاى خداى را چنان باشد كه بازآيد به خشمى از خداى،و جاى او دوزخ باشد و بد بازگشتنگاه است.
از ايشان پايههااند [٤]به نزديك خداى و خداى بيناست به آنچه ايشان مىكنند.
قوله: يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا -الآية.حقتعالى درين آيت مؤمنان را نهى كرد ازآنكه [آن] [٥]گويند كه منافقان گفتند،چون عبد اللّه ابىّ سلول و اصحابش،گفت:اى مؤمنان چنان مباشيد [٦]كه كافران در اين معنى كه گفتند ايشان برادر ايشان را [٧]،امّا در دين و امّا در نسب. إِذٰا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ ، چون برفتندى در زمين،يعنى به سفر شدندى براى تجارت و طلب معيشت.و اصل اين كلمه هم اين [٨]«ضرب»معروف است كه زدن باشد،الّا آن است كه اين ضرب فى الأرض بالرّجل أو بالرّاحلة باشد،چنان كه ما گوييم:ما آن راه بكوفتيم،و بعضى دگر گفتند:الضّرب فى الارض عبارت است از افراط در رفتن و مبالغه در او. أَوْ كٰانُوا غُزًّى ،جمع غاز،يا غازيان باشند [٩]،و اين لفظ بر وزن فعّل [١٠]است اكنون،و اصل او غزّى بوده است على وزن فعّل [١١]في جمع فاعل،نحو:شاهد و شهّد،و راكع و
[١] .آج،لب،فق:و نسزد هيچ.
[٢] .وز،دب:پيغامبرى.
[٣] .آج،لب،فق:تمام داده شود هر تنى.
[٤] .اساس،وز:پايهااند/پايههااند.
[٥] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٦] .دب:مباشى/مباشيد.
[٧] .دب،آج،فق،مر:برادرانشان.
[٨] .دب:كلمه به معنى.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مر:باشد.
[١٠] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(٢٢٣/٣):فعّا.
[١١] .اساس:افعل،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.