روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٢ - ترجمه
داديم تا به وقت آجالى كه مضروب بود ايشان را.
فَاسْتَفْتِهِمْ ،آنگه حقتعالى رسول را گفت:يا محمّد!بپرس از ايشان بر سبيل تقريع و ملامت و تقرير ايشان بر خطا، أَ لِرَبِّكَ الْبَنٰاتُ ،خداى تعالى گفت:بپرس از ايشان بر طريق فتوى.يقال:استفتيت فلانا،اى طلبت منه الفتوى فافتانى.
«استفتا» [١]،پرسيدن باشد و«افتا»،فتوى كردن و اسم از او فتوى و فتياء [٢]بود.و فتوى حكم كردن باشد،بپرس از ايشان تا چرا [٣]چنين حكم كردى كه خداى را دختران باشند و شما را پسران؟ أَمْ خَلَقْنَا الْمَلاٰئِكَةَ إِنٰاثاً ،يا ما فريشتگان را به خلقت مادگان آفريديم و ايشان حاضر بودند.اين آيت ردّ است بر مشركان عرب،چون گفتند:الملائكة بنات اللّه، فريشتگان دختران خدايند.
أَلاٰ إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ، وَلَدَ اللّٰهُ ،گفت:ايشان آن [٤]دروغ محض و سخريّت بر وجه [٥]مىگويند كه خداى را فرزند است و خداى فرزند زاد.و الافك، صرف الحديث عن وجهه. وَ إِنَّهُمْ لَكٰاذِبُونَ ،و ايشان در اين خبر كه مىگويند دروغ زناند.
أَصْطَفَى الْبَنٰاتِ عَلَى الْبَنِينَ ،جملۀ قرّا خواندند:اصطفى،به قطع«الف» على انّها الف الاستفهام باشد [٦]و«الف»افتعال حذف كرد تا دو همزه مجتمع نشود.
صورت استفهام باشد و معنى تقريع و تقرير،الّا ورش و اسماعيل عن نافع و ابو جعفر همچنين كه ايشان«اصطفى»خواندند على الخبر به«الف»وصل كه به ابتدا مسكون [٧]باشد و در درج ساقط،بر قرائت ايشان.اين كلام مشركان باشد [٨]كه گفتند: وَلَدَ اللّٰهُ .و بر قرائت اول از كلام خداى باشد ردّا على المشركين القائلين به.
حقتعالى گفت بر سبيل تقرير با ايشان كه:خداى بگزيد [٩]دختران را بر
[١] -دا،آج،لب،افزوده:فتوى.
[٢] -اساس:فتوى،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٣] -دا،آج،لب:كه چرا.
[٤] -دا،آج،لب:از.
[٥] -آج،لب:بر وجهى.
[٦] -دا،آج،لب:ندارد.
[٧] -آب،دا،آج،لب:مكسور.
[٨] -آج،لب:است.
[٩] -آج،لب:حقتعالى گزيد.