روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٦ - ترجمه
صفت مشبّهه است،چنان كه:مررت برجل حسن وجهه كه در لفظ صفت مرد باشد و در معنى صفت وجه. وَ مِنَ الْجِبٰالِ جُدَدٌ بِيضٌ ،و از كوهها طرائقى [١]پديد كرد سپيد و سرخ و واحد الجدد،جدّة.و فعل در جمع فعله بسيار است،كمدّة و مدد،و طرفة و طرف،و غرفة و غرف.و امّا جدد،بضمّ الدّال جمع«جديد»باشد،نحو سرير و سرر،و عتيق و عتق [٢]. مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهٰا وَ غَرٰابِيبُ سُودٌ [٣]،و غرابيب جمع غربيب،و هو شديد [٤]السوّاد،و سياهى سياه و سود براى آن گفت تا بدانند كه اين مبالغت در سياهى است.و قال الشّاعر يصف كرما:
و من تعاجيب خلق اللّه غاطية [٥]
البعض منها ملاحىّ و غربيب [٦]
وَ مِنَ النّٰاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعٰامِ
،گفت از مردمان و چهار پايان و جانوران.
و«دواب»جمع«دابّة»و هى ما يدبّ على الأرض،و«الانعام»جمع«نعم» و هى الابل و البقر و الغنم.گفت:از اين اجناس مخلوقات از جانوران از آدميان و روندگان و چهار پايان و بهايم نيز مختلف لوناند [٧]،چنان كه مىبينيم و اين تذكير صنايع [٨]اوست تا ما انديشه كنيم و شكر.آنگه گفت: كَذٰلِكَ إِنَّمٰا يَخْشَى اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ ،گفت:هم چنين باشد از خداى تعالى عالمان ترسند چه آنان كه خداى را نشناسند از او نترسند.
و روايت كردند از عمر عبد العزيز و ابو حنيفه كه ايشان خواندند:انّما يخشى اللّه من عباده العلماء،بمعنى يعلم و يختار،برعكس به رفع«اللّه»و نصب«علماء» يعنى خداى داند عالمان را و يا خدا اختيار كند عالمان را.و قرائت صحيح آن است كه عامّۀ قرّا برآنند.و در خبر آمده است كه رسول-عليه السّلام-گفت:
اعلمهم باللّه
[١] -آب:طرائفى،آج،لب:ظرايف.
[٢] -دا،آج،لب،افزوده:قال امرؤ القيس يصف حمارا،شعر: كأنّ سراته و جدّة متنه*كنائن،يجرى فوقهنّ دليص
[٣] -اساس:سود،با توجه به متن قرآن مجيد تصحيح شد.
[٤] -دا:هو الشّديد.
[٥] -آج،لب:غاطبة.
[٦] -آب:غرابيب.
[٧] -دا:مختلفند.
[٨] -اساس:تذكّر و صنايع،به قياس با نسخۀ آج،تصحيح شد.