روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٣ - ترجمه
عطاؤنا بغير حساب فامنن او امسك،اين عطاى ماست تو را بىحساب،خواهى ببخش و خواهى بدار.
وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفىٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ ،و او را به نزديك ما قربتى هست زيادت بر آنچه در دنيا داديم او را و نيكو بازگشتى،يعنى،در بهشت به ثواب ابد.
وَ اذْكُرْ عَبْدَنٰا أَيُّوبَ ،مقاتل گفت:كنيت او ابو عبد اللّه بود. إِذْ نٰادىٰ رَبَّهُ ،ياد كن اى محمّد بندۀ ما را ايّوب را چون خداى را بخواند.و گفت:شيطان مرا رنج رسانيد و بلا و مشقّت.مقاتل گفت: بِنُصْبٍ ،به بلاى وسواس [١]در دلش و عذاب در مالش.و در او چهار لغت است:نصب،به دو ضمّه،و آن قرائت ابو جعفر است.و نصب،به دو فتحه و آن قرائت يعقوب است.و نصب،به فتح«نون»و سكون «صاد»و آن روايت هبيره [٢]است عن حفص عن عاصم.و نصب،به ضمّ«نون»و سكون«صاد»و آن قرائت عامّۀ قرّاء است،و اين قصّه در سورة الانبياء برفته است.
اُرْكُضْ بِرِجْلِكَ ،اين وقت آن بود كه خداى تعالى او را [٣]فرج دهد.گفت:
اُرْكُضْ بِرِجْلِكَ ،يعنى،پاى در زمين زن. هٰذٰا مُغْتَسَلٌ ،اين جا محذوفى هست، تقدير [٤]آنكه:فركض رجله [٥]الأرض فاخرجنا له عينا و قلنا له [٦]:[٩٩-ر] هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ ،او پاى در زمين زد چنان كه گفتند او را:ما چشمۀ سرد [٧]عذب بيرون آورديم.و گفتيم:اين غسل گاهى است از آب سرد و شرابى است تو را.از اين جا غسل كن و بازخور.او ازآنجا غسل كرد و هر رنجى كه بر بيرون او بود همه زائل شد و بازخورد،هر رنجى كه در اندرون او بود همه [٨]زائل شد.
حسن [٩]گفت:دو چشمۀ آب پيدا شد،او از يكى غسل كرد و از يكى بازخورد.
وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ ،در كلام حذفى و اختصارى هست،و آن آن است كه:فاغتسل منه و شرب فانزلنا [١٠]ما به من داء [١١]و آفة،او از يك چشمه غسل كرد و از ديگر بازخورد
[١] -دا:و وسواس اين.
[٢] -آج،لب:سبره.
[٣] -دا:خواست او را.
[٤] -دا:و التقدير.
[٥] -دا:برجله.
[٦] -دا:ندارد.
[٧] -دا،آج،لب:آب سرد.
[٨] -آج،لب:هم.
[٩] -آج،لب،افزوده:بصرى.
[١٠] -دا:فازلنا،آج،لب:فانّه لنا.
[١١] -آج،لب:ذواء.