روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٣ - ترجمه
سخن نتوانند گفتن [١]و دستهاى ايشان با ما سخن گويد.در سخن گفتن دست چند قول گفتند:يكى آنكه خداى تعالى او را باز آفريد [٢]خلقتى كه به او [٣]سخن توان- گفتن [٤]،و آلتى و مخارجى كه به آن سخن توان گفتن،و اين قول درستتر است.
قولى دگر آن است كه:كلام در دست ايشان آفريند،آنگه بر مجاز،محلّ كلام را متكلّم خواند.وجهى ديگر آن است كه:ممتنع نباشد كه خداى تعالى علامتى پديد آرد بر دستهاى ايشان كه مردم از آن بدانند كه ايشان معصيت كردهاند.آنگه آن را بر توسّع شهادت خواند،چنان كه گويند:عينك تشهد بسهرك،چشمت گوايى [٥]مىدهد كه نخفتهاى [٦]،و امثال اين.
و بيان اين قول،حديث ابو سعيد خدرى [٧]،كه گفت:رسول-عليه السّلام-گفت:
چون روز قيامت باشد خداى تعالى بر كافران علامتى پديد آرد كه مردم بدانند كه ايشان گناهكارند،چون پرسند از او اقرار ندهد،خداى تعالى بفرمايد تا فريشتگان بر او گواهى [٨]دهند،هم اقرار ندهد،بفرمايد تا پيغامبران بر او گواهى دهند،هم اقرار ندهند [٩].بفرمايد تا همسايگان بر او گواهى [١٠]دهند،هم اقرار ندهد،بفرمايد تا اعضاى او بر او گواهى دهند،فذلك قوله: اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلىٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنٰا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ .
عقبة بن عامر گفت كه رسول-عليه السّلام-گفت:اوّل عضوى كه از آدمى سخن گويد ران چپ او باشد.در دگر خبر آمد كه رسول-عليه السّلام-گفت:اوّل عضوى كه از آدمى سخن گويد،ران او بود و كف دستش.در اين خبر و مانند اين توقّف باشد براى آنكه معارف اهل قيامت ضرورى بود و ايشان ملجأ باشند به ترك قبايح ازآنجا كه به ضرورت دانند كه:لو جادلوها يحيل بينهم و بينها.
[١] -آج،لب افزوده:و آلتى و مخارجى كه به آن سخن توان گفتن.
[٢] -دا،آج،لب:باز آفريند.
[٣] -دا،به آن،آج،لب:با او.
[٤] -آج،لب:سخن گفتن توان.
[٥] -دا،آج،لب:گواهى.
[٦] -اساس و آب:نخفتۀى.
[٧] -دا،آج،لب،افزوده:است.
[٨] -دا،آج:گوايى.
[٩] -دا:ندهد.
[١٠] -دا:گوايى.