روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٠ - ترجمه
برفت و الياس پير شده بود و اليسع جوان بود.خداى تعالى وحى كرد به ايشان [١]:
يا الياس [٢]!مدّت بهسرآمد و خلقى بسيار هلاك شدند.الياس گفت:بار خدايا!تا من دعا كنم.آنگه بيامد و قوم را [٣]گفت:ديدى كه خداى من با شما چه كرد از قحط و جوع [٤]؟اكنون ايمان آرى تا من دعا كنم تا اين قحط بردارد از شما.گفتند:نكنيم [٥].
گفت:اكنون بروى و بتان را حاضر كنى و دعا كنى،اگر اجابت كنند شما را [٦]باران دهند،من دست از دعوت شما بدارم و الّا من پس از آن دعا كنم تا خداى تعالى باران دهد و نعمت،و قحط بردارد.گفتند:نيكو [٧]گفتى.برفتند و بتان را بياوردند و بسيار تضرّع كردند،باران نيامد.گفتند:تو دعا كن،او دعا كرد.خداى تعالى باران داد [٨]،و قحط برداشت و نعمتى بسيار بداد.عهد بشكستند و وفا نكردند و ايمان نياورند.
خداى تعالى الياس را گفت:از ميان ايشان[٨١-پ]بيرون رو كه وقت هلاك اينان [٩]است و به فلان جاى رو و آنچه بينى بر او نشين و مترس از او.
او و اليسع به آنجا رفتند كه خداى تعالى فرموده بود.اسپى را ديدند [١٠]از آتش الياس بجست و بر پشت آن اسپ نشست و اسپ [١١]در هوا شد.و اليسع گفت:مرا چه بايد كردن!او گليمى داشت به او انداخت و گفت:تو در زمين خليفۀ منى تا خداى تعالى فرمانى نو فرستادن [١٢].و خداى الياس را دو پر داد تا [١٣]در هوا مىپرد و اگر خواهد به قدم [١٤]مىرود و حاجت طعام و شراب از او برداشت.او اكنون [١٥]انسى [١٦]ملكى و ارضيى [١٧]
[١] -دا،آج،لب:به الياس.
[٢] -دا:گفت:يا الياس،آج،لب:كه يا الياس.
[٣] -لب:آن كرد قوم را.
[٤] -آب:جون.
[٥] -لب:مىكنيم.
[٦] -دا،آج،لب:و شما را.
[٧] -دا:نكو.
[٨] -دا،آج،لب:فرستاد.
[٩] -آج،لب:ايشان.
[١٠] -آج،لب:ديد.
[١١] -آج،لب:و آن اسپ.
[١٢] -دا:فرستد.
[١٣] -لب:كه.
[١٤] -دا:ندارد.
[١٥] -آج،لب:ندارد.
[١٦] -دا:آتشى است براساس.
[١٧] - و همۀ نسخه بدلها:ارضى.مطابق رسم الخط كهن،تصحيح قياسى است.