روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٥ - ترجمه
مرا گويند: فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَرىٰ ،اى از [١]همه پدران بهتر و برتر،من تو را از [٢]فرزندان فروتر و كمتر!اين خواب تو امرى است از خداى اكبر،در اين باب [٣]مرا نيست هيچ توقّف و نظر. اِفْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ ،فرزند تن بداد[٧٧-ر]و دل بنهاد و گفت:اى پدر آنچه تو را فرمودهاند ببايد كردن كه انشاءاللّه -مرا از جملۀ صابران يابى.
سدّى گفت:ابراهيم [٤]-عليه السّلام- [٥]تا به مقصد [٦]نرسيد،اين حديث با پسر بگفت [٧].از خانه او را گفت:برخيز و رسن بردار تا پارهاى هيزم كنيم [٨].و گفتند، گفت:خيز پسرا [٩]تا برويم و براى خداى قربانى كنيم.[كاردى] [١٠]برداشت و رسنى.
او كارد و رسن برگرفت.چون به مقصد رسيدند [١١]،پسر گفت پدر را:قربانت كجاست؟گفت: يٰا بُنَيَّ إِنِّي أَرىٰ فِي الْمَنٰامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ .
محمّد بن اسحاق بن سيّار [١٢]گفت:ابراهيم [١٣]-عليه السّلام-به شام بود و اسماعيل و هاجر به مكّه،هروقت كه ابراهيم [١٤]خواستى تا اسماعيل را ببيند.جبريل آمدى و براقى آوردى كه ابراهيم [١٥]بر نشستى و بامداد برفتى از شام،و به مكّه قيلوله كردى و نماز ديگر با شام [١٦]آمدى.اين وقت كه اين خواب ديد بر عادت [١٧]بر نشست [١٨]و به مكّه آمد،و اسماعيل را بديد او را يافت مترعرع شده و به جاى آن رسيده كه او آن [١٩]اميد مىداشت ازآنكه قيام كند به عمارت خانۀ خداى و اقامت اركان حجّ و تعظيم حرمات.او را گفت:پسرا [٢٠]كاردى و رسنى بردار تا [٢١]به ميان اين كوهها در رويم،
[١] -دا:تو از همه.
[٢] -دا،آج،لب:از همه.
[٣] -آج،لب:درياب.
[٤] -اساس،آب،دا،آج،ابرهيم.
[٥] -آج،لب،افزوده:گفت.
[٦] -آب:مقصود.
[٧] -كذا در اساس و آب،دا:نگفت،آج،لب:نگفت،
[٨] -دا:گرد كنيم.
[٩] -آج،لب:پسر.
[١٠] -اساس ندارد،از دا،افزوده شد،آج،لب:كاردى بردار و رسنى.
[١١] -آج،لب:رسيد.
[١٢] -دا،آج،لب:يسار.
[١٤] [١٣] -اساس،دا،آج:ابرهيم.
[١٥] -اساس،آب،دا،آج:ابرهيم.
[١٦] -آج،لب:به شام.
[١٧] -آج،لب:به عادت.
[١٨] -لب:بر نشستى.
[١٩] -آج،لب:او را.
[٢٠] -اساس و آب:پسرا،لب:پسر را.
[٢١] -آج،لب:كه.