روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩٠ - ترجمه
كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ ،پندارى كه از سپيدى و ملاست خايۀ شترمرغاند و گفتند:براى آن تشبيه كرد كه آن زردرنگ باشد،و عرب در رنگزنان اين رنگ استحسان كنند،چنان كه شاعر گفت،[شعر:
صفراء من بقر الجواء كانّما
ترك الحياء بها رداع سقيم
و قال آخر:] [١]بسود نواصيها و حمر اكفّها [٢]و صفر تراقيها و بيض خدودها
آنگه گفت:مكنون و مصون و پوشيده باشد از گرد هوا و تابش آفتاب تا گرد بر او ننشاند و رنگ او بنگرداند.حسن بصرى گفت:تشبيه به سپيدۀ خايه كرد ايشان را كه پوشيده باشد به پوست.و اين كنايت است ازآنكه دست هيچ پساينده به ايشان نرسيده باشد چنان كه به مغز خايه كه در پوست بود.و مثله قوله: لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ [٣].و همچنين گويند مرواريد را لؤلؤ مكنون ازآنكه دست زده نباشد و رنگ بگردانيده [٤]،[چنان كه شاعر گفت،شعر:
و هى زهراء مثل لؤلؤة الغ...
واص ميزت من لؤلؤ مكنون] [٥]
آنگه گفت: فَأَقْبَلَ [٦]بَعْضُهُمْ عَلىٰ بَعْضٍ يَتَسٰاءَلُونَ ،و بهرى روى به بهرى كنند و از يكديگر مىپرسند چنان كه عادت باشد كه جماعتى دوستان مدّتى يكديگر را نديده باشند چون به هم رسند احوال يكديگر پرسند. از ميان ايشان گويند [٧]: إِنِّي كٰانَ لِي قَرِينٌ ،مرا در دنيا قرينى بود.مجاهد گفت:شيطانى بود.بعضى دگر گفتند:يكى از جملۀ كافران بود.مقاتل گفت:دو برادر بودند.دگر مفسّران گفتند:دو شريك بودند يكى فطروس [٨]نام بود و كافر بود،و يكى يهودا نام بود و مؤمن بود.و ايشان آنند كه خداى تعالى قصۀ ايشان در سورة الكهف بگفت.
[١] -اساس و آب،ندارد،از دا،افزوده شد.
[٢] -اساس:اكفلها،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٣] -سورۀ رحمان(٥٥)آيۀ ٥٦.
[٤] -دا:نگردانيده.
[٥] -اساس و آب افتادگى دارد،از دا،افزوده شد.
[٦] -اساس،آب،آج،لب:و اقبل.
[٧] -آب:يكى گويند،دا،آج،لب:يكى گويد.در نسخۀ اساس نيز كلمۀ«يكى»با خطى متفاوت از متن در بالا افزوده شده است.
[٨] -دا:فطرس.