روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٩ - ترجمه
آنگه دعا كرد و گفت: رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصّٰالِحِينَ ،بار خدايا مرا بده.و مفعول به را حذف كرد لدلالة الكلام عليه،و التّقدير:ربّ هب لى ولدا من الاولاد الصّالحين [١].و«من»شايد كه تبعيض بود و شايد كه تبيين بود.ابراهيم [٢]-عليه السّلام-در اين آيت به دعا و رغبت از خداى فرزندى صالح خواست.خداى تعالى [٣]دعاى او را اجابت كرد و او را فرزندى داد صالح چنان كه خواست.
و اوّل به او بشارت داد بر زبان جبريل،گفت: فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِيمٍ ،مژده داديم او را به غلام،يعنى پسرى،حليم،كه در كارها تعجيل نكند،بردبار [٤]باشد.
گفتند [٥]:بشارت به غلامى بود كه در حال حليم باشد و اين بر طريق معجز باشد.
و گفتند:بشارتى است متضمّن به آنكه [٦]تو را پسرى خواهد بودن كه بماند تا به وقت آنكه عاقل شود و حليم شود.
فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ ،چون برسيد با پدر آن فرزند كه او خواست به سعى.
در معنى سعى او خلاف كردند،عبد اللّه عبّاس گفت:مراد آن است كه چون پسر در سعى با او [٧]به آن [٨]كوه رسيد كه ايشان را فرمودند به ذبح عند آن كوه.مجاهد گفت:
بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ ،يعنى،به آنجا رسيد كه با پدر برابر برفتى و بتاختى.مفسّران گفتند:در اين وقت او را سيزده سال بود.ابن زيد گفت:مراد به سعى عبادت است، يعنى چون به آنجا رسيد كه با پدر عبادت مىتوانست كردن.حسن بصرى گفت و مقاتل حيّان [٩]:مراد به سعى،صفا و مروه است،يعنى به آنجا رسيد كه[با] [١٠]پدر حج توانست كردن.
قٰالَ يٰا بُنَيَّ ،ابراهيم [١١]گفت پسر را:اى پسرك من! إِنِّي أَرىٰ فِي الْمَنٰامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ ،من در خواب مىبينم كه تو را مىكشتمى.
[١] -دا:ولدا صالحا من الاولاد.
[٢] -اساس،آج،دا:ابرهيم.
[٣] -دا،آج،لب:حقتعالى.
[٤] -آج،لب:و بردوبار.
[٥] -دا،آج،لب:گفت.
[٦] -دا:متضمّن كه.
[٧] -آج،لب:با او در سعى.
[٨] -دا:با آن.
[٩] -دا:حسن بصرى و مقاتل حيّان گفت،آج،لب:حسن بصرى و مقاتل حيّان گفتند.
[١٠] -از دا،افزوده شد.
[١١] -اساس،دا،آج:ابرهيم.