روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤ - ترجمه
وَ اللّٰهُ لاٰ يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ ،و خداى تعالى از حق شرم ندارد.يعنى كه او را مانعى نباشد از گفتن حق، چنان كه يكى از شما را حيا منع كند.
جويريّه بنت اسما گفت:اين آيت مىخواندند پيش اسماعيل بن ابى حكيم، گفت:هذا ادب [١]،أدّب اللّه به الثّقلاء،گفت:اين ادبى است كه خداى تعالى كرد گران جانان را.و شاعر پارسيان در اين معنى نيكو گفت اين دو بيت [٢]:
چونت نپرسم،بگويى،اينت حماقت!
چونت نخوانم بيايى،اينت گرانى![٦-پ]
دعوى دانش كنى هميشه و لكن
هيچ ندانى همى،كه هيچ ندانى!
يكى از بزرگان گفت:ادب گران جانان اين بس است كه خداى تعالى احتمال نكرد ايشان را گفت: فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا ... وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ،چون از زنان چيزى خواهى از پس پرده خواهى.
در سبب نزول اين آيت خلاف كردند [٣]،انس مالك گفت:سبب آن بود كه رسول-عليه السّلام-زنى نو كرده بود.برفت و نزديك [٤]آن زن رفت و ساعتى مقام كرد،چون ازآنجا بيرون آمد جماعتى آهنگ آن حجره داشتند به ديدار رسول.
رسول را از آن كراهت آمد كه ايشان بىوقت به حجرۀ رسول آمدند.خداى تعالى آيت حجاب بفرستاد.بعضى دگر گفتند،عمر يكدو بار گفت:يا رسول اللّه!اگر بفرموديت تا زنان تو محتجب شدندى بهتر بودى،آيت حجاب فرود آمد [٥].بعضى دگر گفتند:سبب آن بود كه روزى جماعتى به حجرۀ عائشه پيش رسول [٦]حاضر بودند و او بفرمود تا طعامى پيش آوردند در ميانه عائشه مىآمد و مىشد طعام مىآورد،چيزى به كسى مىداد دست آن مرد بر دست او آمد،رسول را خوش نيامد،خداى تعالى آيت حجاب بفرستاد.
ثابت البنانى گفت كه،انس مالك گفت:من در پيش رسول رفتمى بىدستورى ،چون آيت حجاب آمد،و من ندانستم،خواستم تا روم.رسول آواز پاى من بشناخت گفت:همان جا باش كه آيتى آمد كه تو را در اينجا نشايد آمدن،مگر به دستورى.
[١] -اساس:ادبّا،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٢] -آج،لب،افزوده:شعر.
[٣] -دا:در سبب نزول اختلاف كردند.
[٤] -دا،آج،لب:به نزديك.
[٥] -آج،لب:از«بعضى دگر گفتند»تا اين جا،ندارد.
[٦] -آج،لب،افزوده:صلّى اللّه عليه و آله و سلّم.